summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 در یادبان، در بخش‌ها و زیرمجموعه‌های مختلفش، تا آن جا که می‌توانیم باید معرفی‌هایمان را وسعت ببخشیم و می‌دانیم این گستردگی نباید از کیفیت مطالب‌مان کم یا مخاطب را دچار سردرگمی کند که چه چیز خوب است و چه چیز بد. یا مخاطب مجبور شود بعد از امتحان کردن گزینه‌های مختلف به گزینه‌ی «عالی» دسترسی پیدا کند. ما برایتان یک راه حل ساده در نظر گرفتیم و آن راه حل همین مدال خوش‌رنگ دوست‌داشتنی‌ست که تصویرش را می‌بینید.

مطالعه بیشتر...

 شغلِ من تمامی ندارد. شغلی است که همه ی آدم ها از صبح تا شب مشغولِ آن هستند. شغلِ من چشم هایم است. دیدنِ پیرمردی  که صبح ها مغازه اش را که باز می کند اول گلدان های پشت شیشه را آب می دهد، دیدنِ کارگری با روپوش سفید که خواب و خستگی اش را میان دستگاه های کارخانه فراموش می کند، دیدنِ خوبی ها بدی ها، سپیدی ها سیاهی ها، بالا و پایین ها. دیدن امید که هرروز میانِ آدم هایی که سر به زیر از خیابان ها عبور می کنند جریان دارد. دیدنِ لبخندی هر چند کوتاه میانِ راننده های تاکسی های زرد، دیدن ِ دست های سیاه و آفتاب خورده ی راننده ی اتوبوس های رنگی. شغلِ من دیدن است.

مطالعه بیشتر...

ما فکر می‌کنیم که با کلمه است که یادها باقی می‌ماند و «یادبان» کلمه‌ی کوچک جهان کودکی خواهد شد...

سایت کودک و نوجوان «یادبان» دعوت به همکاری می‌کند

مطالعه بیشتر...

 الان؟ الان دلم یه سیب گنده ی قرمز می خواد که خرچ خرچ گاز بزنم و فکر کنم دیگه چی نیستم؟

مطالعه بیشتر...

 همه چیز زیر سر کلمات است. روزگاری یک فکر یواشکی دوید توی ذهنمان و ما را دور هم جمع کرد: یک فکر که پر از کلمه‌ بود. روزها گذشت و این فکر بزرگ شد و ما او را به حرف آوردیم. حرف‌ها بارها کنار هم نشستند و به همه جا سرک کشیدند، تا قرار شد تصمیمی به دنیا بیاید. تصمیم را پروراندیم تا عمل شود. ما، می خواستیم یاد کلمات را نگاه داریم...

مطالعه بیشتر...

قد بلندی و ستاره چینی را از قصه‌ها یاد گرفتم.

مطالعه بیشتر...

زیر مجموعه ها