summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

ذهن او پر از سؤال‌های بزرگ و کوچک است که کسی جواب‌شان را نمی‌داند؛ اما اریک هیچ وقت دست از سوال‌هایش بر نمی‌دارد. او به ما یادآوری می‌کند چه چیزهایی را خیلی وقت است فراموش کرده‌ایم و یا تا حالا بهشان فکر هم نکرده‌ایم. اریک قرار است برای مدتی مهمان‌خانۀ دوستش باشد. در روزهایی که او آنجاست اتفاقاتی می‌افتد که بیش از پیش او را به عضو فراموش‌نشدنی خانواده تبدیل می‌کند. اریک پسر خوب و مؤدبی است که بیشتر از اینکه همبازی کسی باشد، رفیق خوبی برای خودش است. او بیشتر اوقات کتاب می‌خواند، به گردش می‌رود، فکر می‌کند و با دقت همه‌چیز را مورد بررسی قرار می‌دهد.

مطالعه بیشتر...

کتاب «داستان تریسی بیکر» از آن کتاب‌هایی است که با کلمه‌ها و جمله‌هایش می‌خندی، بعد یکهو وسط آن خنده‌ها یک غمی تالاپی می‌افتد ته دلت. یک غم که بودنش ته دلت بد که نیست هیچ، اتفاقا خوب هم هست. اینکه آدم‌ها از غم بقیه غمگین شوند به نظر من غم قشنگی است. اینطور وقت‌ها حتی باید قدر غمت را هم بدانی، چون با این کارت با آدم غمگین دیگری، غمش را شریک شدی و این از خصوصیات آدمی است . 

مطالعه بیشتر...

 «جیرجیرک در میدان تایمز» نوشتۀ جرج سلدن. همین الان تمامش کردم. داستان جیرجیرکی است که سر از نیویورک در می‌آورد. سر از شلوغی یک ایستگاه راه آهن و با یک موش و گربه دوست می‌شود. داخل داستان یک پسر است به اسم «ماریو»، یک پدر است و یک مادر، یک موش به اسم «تاکر» و یک گربه به اسم «هومر» و همۀ آدم های نیویورک و میدان تایمز، من هم هستم که با یک لبخند گنده دارم کتاب را می‌خوانم و خوشحال خوشحالم از این داستان خوب.

مطالعه بیشتر...

«مامان کله‌دودکشی» همانطور که از اسمش پیداست، داستان یک مامان است. یک مامان و دخترش به نام «طوطیا». البته رد پای نویسنده را هم در گوشه‌کنار داستان به خوبی می‌شود پیدا کرد. مثلا همان اول کار که از طوطیای خیالات خودش می‌پرسد: «تو چرا همه‌اش یک‌جا نشسته‌ای؟» و طوطیا می‌گوید که برای شروع باید یک نفر همراهش باشد، عروسکی، دوستی، مامانی، چیزی!

مطالعه بیشتر...

 خودتان را تصور کنید که هرروز به‌جای بیدار شدن در یک اتاق معمولی، زیر سر یک زرافه از خواب بیدار می‌شوید و اولین جمله‌ای که می‌گویید «صبح‌به‌خیر» به آپارتمان زرافه‌ای است.

مطالعه بیشتر...

 ممکن است یک روز از خواب بلند بشوی و ببینی آب رفته‌ای. شاید هم همین طور که داری غذا می‌خوری ببینی روی دستت پرهای سفید نرمی بیرون زده‌اند و بدتر از همه اینکه وقتی جلوی آینه ایستاده‌ای که دکمه لباست را ببندی یا موهایت را شانه کنی ببینی رنگ پوستت آبی شده. این اتفاق‌های عجیب غریب که ممکن است در زندگی معمولی‌ات هم اتفاق بیفتد، از کتاب  «آب رفتن تریهورن» شروع می‌شود.

مطالعه بیشتر...

یکی از بهترین کتاب‌های کودکی که این چند ماه اخیر خوانده‌ام «برسد به دست معلم عزیزم» بوده. کتابی سرشار از تخیل و احساس. یک کتاب تصویری کودک که با خواندنش هر آدمی را _فرقی نمی‌کند بزرگ باشد یا کوچک_ از فرط احساسات ناب تبدیل به یک پروانه‌ی کوچک می‌کند؛ یا دست کم ته دل‌تان آرزو می‌کنید کاش معلم «امیلی» بودید تا نامه‌هایش را جور دیگری پاسخ می‌دادید.

مطالعه بیشتر...

می‌سی‌نو خودش را نمی‌شناسد و مدام خودش را با دیگران اشتباه می‌گیرد؛ با خرس قهوه‌ای‌یی که در رودخانه ماهی صید می‌کند، با زرافه‌ای که زیر درخت چنار خوابیده، با پرنده‌هایی که روی درخت آواز می‌خوانند و سنجابی که دم نارنجی دارد و ... او شبیه همه هست و درواقع شبیه هیچ‌کس نیست. شاید به همین دلیل است که هیچ حیوانی نمی‌تواند به او کمک کند. تنها کمک آن‌ها این است: «تو از دسته‌ی ما نیستی!» هیچ ‌حیوان کوچک و بزرگی تا به حال مشابه او را ندیده است. فقط تمام حیوانات مطمئن هستند که او شبیه هیچ حیوانی نیست که تا به حال دیده‌اند. شبیه هیچ‌کس. متعلق به هیچ گروهی!

مطالعه بیشتر...