summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

the-boy-in-the-striped-pyjamas.jpg - 32.84 کیلو بایت 

نام کتاب:پسرکی با پیژامۀ راه راه

نام اصلی:  The Boy in the Striped Pyjamas

نویسنده :جان بوین (John Boyne)

مترجم:هرمز عبداللهی

ناشر:چشمه

قیمت:9800تومان

خرید اینترنتی از فروشگاه یادبان

رمان نوجوان

 

دربارۀ جنگ جهانی دوم چه می‌دانید؟ مطمئنم که می‌توانیم همگی همین جا یک لیست بلند و طولانی، تنها، از نام جنگ‌هایی که در دنیا رخ داده اند، بنویسیم... اما این کار چه فایده‌ای دارد؟

 

بله، احتمالا در میانۀ تاریخ نگاری کوچک‌مان به یک نتیجۀ بسیار مهم می‌رسیم. اینکه آغاز تمام جنگ‌ها، با یک شعلۀ کوچک از کبریتی به نام «خودخواهی و زیاده خواهی» بوده است... مانند جنگ جهانی دوم، که با حملۀ کشور المان به لهستان در سال 1939 آغازشد و عاقبت در سال1945 با بیش از هفتاد میلیون کشته، به عنوان فاجعه بار ترین درگیری انسان‌ها در طول تاریخ پایان یافت...

 کوچک‌تر که بودم، گاهی اوقات پدربزرگم برای من و برادرم، از خاطراتی که پدرش دربارۀ جنگ جهانی تعریف کرده است، ‌می‌گفت. دراین وقت‌ها اگر مادر هم آن اطراف بود، سعی می‌کرد موضوع خاطرات پدربزرگ را تغییر بدهد. مثلاً از روزهای اول مدرسه رفتن بابا می‌پرسید و اگر نقشه‌اش بی نتیجه می‌ماند، با چشم و ابرو به پدربزرگ اشاره می‌کرد که به داستان‌های جنگی‌اش پایان بدهد...

 به نظر مادر، خاطرات جنگ، و هرچیز مربوط به آن، برای ما که کوچک‌ترین بچه‌های خانواده بودیم، اصلاً مناسب نبود.

 گرچه نظر پدربزرگ متفاوت بود، او معتقد بود در سال‌هایی که تمام دنیا به نحوی با جنگ و خشونت درگیر هستند، ما باید نگرانی‌ها و دغدغه‌های مردم جهان را در طول تاریخ بشناسیم، تا بتوانیم اینده را تغییر دهیم...

 the-boy-in-the-striped-pyjamas1 1.jpg - 271.96 کیلو بایت

او از دنیای تانک‌ها و تفنگ‌ها، سیم‌های خاردار، دیوارهای فروریخته، خانه‌های ویران شده، عروسک‌های رها شده، مدرسه‌هایی که بدون دانش اموز مانده بودند، و پدرهایی که به سفرهای دوردست رفته بودند و برنگشته بودند می‌گفت و ما مدام به این فکر می‌کردیم که «مگرمهربان بودن چقدر دشوار است که آدم‌ها، دشمنی را به آن ترجیح میدهند؟»

 حالا می‌خواهم برایتان از کتابی بگویم که قصۀ پسربچه‌ای را در روزهای جنگ جهانی دوم تعریف میکند..

 برونو، نه سال دارد و در برلین زندگی می‌کند. پدرش یک فرماندۀ المانی است... آن‌ها به دلیل شغل پدرش مجبور می‌شوند به خانه‌ای بروند که در نزدیکی یکی از اردوگاه‌های جنگی قرار دارد. برونو در خانۀ جدید از هیچ چیز راضی نیست، انجا چیزی برای کشف کردن وجود ندارد، سربازها دائما برای ملاقات پدر به خانه‌شان میایند و بیرون از خانه، تنها چیزی که از پشت پنجره به چشم میخورد، سیم‌های خارداریست که پشت آن‌ها مردمی عجیب با لباس‌های راه‌راه زندگی می‌کنند.

 برونو که دلتنگ دوستان‌ش دربرلین است واز زخم زبان‌ها و رفتارهای آزاردهندۀ خواهرش کلافه است، یک روز تصمیم می‌گیرد بازی قدیمی و محبوبش را که کشف کردن چیزهای جدید است، در بیرون از خانه، کنار سیم‌های خاردار ازسر بگیرد... پس ممنوع بودن بازی درکنار حصار را فراموش می‌کند و در همان روز، سفرکوچک اکتشافی‌اش آغاز می‌شود. او آنقدر کنار حصار سیم‌های خاردار راه می‌رود تا به جایی می‌رسد که خانه‌شان کوچک و کوچک‌تر می‌شود. برونو درست در همان لحظه که از کشف چیز تازه‌ای ناامید می‌شود و فکر می‌کند که بهتر است به خانه برگردد، نقطه‌ای کوچک در دوردست پدیدار می‌شود. او درحالیکه سعی می‌کند آن نقطه را دقیق‌تر ببیند جلوتر می‌رود، و اندکی بعد، نقطه تبدیل به حبابی کوچک و سپس طرحی از اندام یک انسان و پس از آن به پسر کوچکی تبدیل می‌شود که پشت حصار نشسته است... رونو پسرکی را کشف می‌کند که از مردم آن سوی حصار است..

 

از آن پس آن‌ها هرروز عصر همانجا یکدیگر را ملاقات می‌کنند و بایکدیگر حرف می‌زنند. شموئیل، دوست تازۀ برونو با خانواده‌اش در آن سوی سیم‌های خاردار، زندگی می‌کن. ،او لاغر است و موهایش را تراشیده اند. اجازه ندارد از حصار عبورکند وهمیشه یک پیژامه و کلاه راه راه به تن دارد. برونو نمیتواند درک کند که آن سوی حصار چه خبر است و یا چرا او یا شموئیل نمی‌توانند به یک سمت حصار بروند و با هم بازی کنند. اما اطمینان دارد که هرگز هیچ کس نباید از دوستی او با شموئیل خبردار شود.

the-boy-in-the-striped-pyjamas1 2.jpg - 265.45 کیلو بایت

 

کتاب پسرکی با پیژامۀ راه‌راه نوشتۀ جان بوین است. با اقتباس از این کتاب یک فیلم هم ساخته شده است. جان بوین دربارۀ ایدۀ اولیۀ داستانش میگوید: «این کتاب از یک تصویر یگانه به ذهنم آمد، ازدو پسربچه‌ای که در دوطرف حصار سیم خاردار نشسته‌اند و با هم حرف می‌زنند و من می‌دانستم آن حصارکجاست و می‌دانستم آن دو پسربچه به واقع نمی‌توانستند آنجا باشند، آن‌ها دلیلی برای بودن در آنجا نداشتند.. .و من بی‌درنگ نشستم و شروع به نوشتن آن کردم»

 خب... می‌دانید... من اصلاً جمله‌های تاکیدی و دستوری را دوست ندارم. اما گمان می‌کنم این بار باید بگویم که اگر به دنبال کتابی هستید که در آن چیزهای ارزشمندی برای فکر کردن پیدا کنید، حتما باید این کتاب را بخوانید.