summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

تا به حال برایتان پیش آمده که به خاطر یک اشتباه کوچک فرصت لذت بردن از تعطیلات تابستانی را از دست بدهید و به جای آن کارهایی را انجام دهید که مورد علاقه تان نیست؟

این اتفاقی است که برای جک گانتوس در تابستان دوازده سالگی‌اش رخ داد. 

مطالعه بیشتر...

قهرمان این کتاب مین لی است که در یک روستای نفرین شده زندگی می‌کند. مین لی برخلاف آدم‌های آن روستا که به خیالشان نمی‌شود سرنوشت شومشان را تغییر داد، یک روز شال و کلاه می‌کند و راهی سفر می‌شود. او قصد می‌کند سرنوشت خودش و آدم‌های آن روستا را تغییر دهد. در این سفر دور و دراز کلی اتفاق‌های ریز و درشت اما هیجان انگیز برای مین لی اتفاق می‌افتد که باید کتاب را بخوانید تا از آن‌ها سر دربیاورید.

مطالعه بیشتر...

 «ماه بر فراز مانیفست» از آن کتاب‌هایی بود که وقتی به صفحۀ آخرش رسیدم، هیچ کلمه و جمله‌ای نبود که با آن ذوق زدگیم را از خواندنش اعلام کنم. حتی " عالی بود " جملۀ ساده‌ای بود برای کتاب. دلم می‌خواست آنقدر قدرت و توانایی داشتم، که برای همۀ نوجوانان این کتاب را می‌خریدم و پست می‌کردم. حتی دلم می‌خواست آنقدرخودخواه بودم که مجبورشان می‌کردم حتما این کتاب را بخوانند. به نظرم هیچ معنی ندارد که کتاب به این خوبی وجود داشته باشد ولی کسی که اسم خودش را نوجوان گذاشته آن را نخوانده باشد.

مطالعه بیشتر...

در شهری که پالمر زندگی می‌کرد، هیچ کبوتری در اسمان نبود. آن‌ها هرسال جشنی بزرگ داشتند به نام روز کبوتر و در آن روز صدها تیرانداز در زمین فوتبال شهر با هم مسابقه میدادند. آن‌ها، آنجا، به پنج هزار کبوتری که از اطراف راه اهن جمع کرده بودند یا از دوره گردها خریده بودند تیراندازی میکردند... بخشی از برگزاری جشن برعهده‌ی پسر بچه‌های ده ساله‌ی شهر بود. آن‌ها باید گردن کبوتر‌های نیمه جانی را که بر روی زمین می‌افتادند، می‌پیچاندند. همه‌ی پسرها در ارزوی رسیدن به ده سالگی بودند، هیچ کسی نبود که دلش نخواهد یک گردن پیچ شود..به جز یک نفر..

مطالعه بیشتر...

«یکی از سخت‌ترین چیزها در زندگی آن است که حرفی در دلت باشد و نتوانی آن را به زبان بیاوری.»

این سخن از جیمز اِرل جونز، صداپیشه‌ی سرشناس و بازیگر نامدار تئاتر و تلویزیون آمریکاست که خود در نوجوانی دردِ لکنت‌ داشتن را تجربه کرده است. جیمز بعدها با تلاش بسیار و پشتکار فراوان نه تنها بر اختلال گویایی‌اش غلبه کرد، بلکه توانست صدایش را به نحو شگفت‌انگیزی در هنر صداپیشگی به کار گیرد!

مطالعه بیشتر...

 یکی از کتاب‌هایی که وقتی خواندمش خیلی دوستش داشتم و همه‌ی این حرف‌هایی که گفتم را در دلش پنهان داشت، کتاب « تاجیک هیولایی که بی صدا گریه کرد بلند خندید» است. از آن کتاب‌هایی است که کلی جمله بکر و نو دارد. از همان‌هایی که می توانی زیرش خط بکشی تا بعدها بخوانیش و لذت ببری ازشان.

مطالعه بیشتر...

تا حالا به برگزاری جام جهانی فوتبال در شهر و محله خودتان فکر کرده‌اید؟ برگزاری یک مسابقه فوتبال بین نوجوانان کشورهای مختلف خیلی هیجان انگیز و لذت بخش است. نه؟! فرقی نمی‌کند بزرگ باشید یا کوچک، پیر باشید یا جوان، علم‌دوست باشید یا هنرمند، کار گروهی انجام دادن یک اتفاق خوب برای زندگی‌تان می‌تواند باشد. ممکن است توی ذهنتان یک پروژه داشته باشید و از دوستانی که می‌توانند در اجرایی کردن آن کمک کنند بخواهید دور هم جمع شوید و فکرهایتان را روی هم بریزید. هر کس کاری بکند و گوشه‌ای از فکرها را عملی کند. به این می‌گویند یک اتفاق خوب و پر از تجربه.

مطالعه بیشتر...

بچه‌های کتاب آخرین گودال هر روز صبح باید گودال بکنند، هر چه زودتر هم کارشان تمام شود بهتر است. زودتر از دست گرمای آفتاب خلاص می‌شوند. استنلی و بقیه‌ی بچه‌های کمپ گرین لند هر روز همین کار را می‌کنند. برای اینکه آدم بهتری شوند! برای اینکه وقتی دوباره به خانه‌هایشان باز می‌گردند تغییر کرده باشند. اما گودال کندن چطور می‌تواند کمک کند تا آدم بهتری باشیم؟! آن هم با آن همه تشنگی و آدم‌های لج درازی که مراقبمان هستند.

مطالعه بیشتر...