summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 


 End_in_Norvelt 1.jpg - 56.35 کیلو بایت


بن بست نورولت

عنوان اصلی: End in Norvelt
نوشته‌ی جک گانتوس (JACK GANTOS )

ترجمه‌ی کیوان عبیدی آشتیانی

نشر افق

خرید اینترنتی کتاب از فروشگاه یادبان

رمان نوجوان

تا به حال برایتان پیش آمده که به خاطر یک اشتباه کوچک فرصت لذت بردن از تعطیلات تابستانی را از دست بدهید و به جای آن کارهایی را انجام دهید که مورد علاقه تان نیست؟

این اتفاقی است که برای جک گانتوس در تابستان دوازده سالگی‌اش رخ داد. جک پسرکی که همیشه به خاطر هیجان و ترس خون دماغ می‌شود، روزی به خاطر بازی با تفنگ پدرش و شلیک تیر به خانه همسایه‌اش از طرف مادرش تنبیه شده و مجبور می‌شود که کل تابستان را در خدمت همسایه‌شان دوشیزه ولکر باشد. دوشیزه ولکر که از ساکنان قدیمی نورولت است، مشکل خون دماغ جک را حل می‌کند و برای جک از تاریخ شهر نورولت می‌گوید؛ از پیرمردها و پیرزن‌هایی که هر کدام با عشق و علاقه این شهر را ایجاد کردند؛ اما حیف خلافکارانی هستند که به دنبال نابودی نورولت بوده و می‌خواهند شهری جدید را بسازند.

بن بست نورولت کتابی است که زشتی جنگ و خشونت و زیبایی کمک به سالمندان و وطن پرستی را به ما نشان می دهد.

این کتاب برنده مدال افتخار نیوبری شده است.اگر می‌خواهید بدانید وحشت و خشونت با روح آدم ها چه می کند و دوشیزه ولکر و جک چگونه در مقابل این خلافکاران می ایستند، این کتاب را به قلم جک گانتوس و ترجمه‌ی خوب کیوان عبیدی آشتیانی از نشر افق بخوانید.

  • تاریخ خواندنی

    بعد از آنکه تایپ کردن تمام شد و ورقه‌ی کاغذ را از ماشین تحریر بیرون آوردم، دوشیزه ولکر به قفسه‌ای مملو از کتاب اشاره کرد و گفت: «هر کدام را می‌خواهی به عنوان هدیه بردار، آن قدر پیر شده ام که دیگر وقت ندارم کتابی را دوبار بخوانم.» توضیح دادم : «مامانم گفته فقط می‌توانم چیزهای خوردنی بگیرم.» جواب داد : «این‌ها خوراکی های مغز هستند، حالا یک کتاب بردار و عجله کن که وقت از دست می‌رود. و اگر دوباره کسی مُرد به مادرت زنگ می‌زنم و از او می خواهم تو را برای کمک بفرستد. تو باید تاریخ این شهر را بلد باشی، چون با مردن یک شهر نباید تاریخ آن از بین برود.» (ص چهل و چهار- چهل و پنج)

  • مجازات

    مامان با قدم‌های سنگین به طرف خانه رفت و من چند دقیقه پرعذاب آن جا نشستم و با دست حوله را محکم جلوی دماغم نگه داشتم و نفس عمیقی کشیدم. حتی با وجود بوی خون، می‌توانستم بوی تند باروت را حس کنم. با خودم فکر کردم بابا مرا می‌کشد. دادگاه نظامی و حکم جوخه‌ی آتش کم‌ترین مجازاتم بود. قبل از آنکه تمام صحنه‌های غم‌انگیز روزهای آخر زندگی‌ام جلوی چشم‌هایم رژه بروند، با صدای آژیر آمبولانس به خودم آمدم. آمبولانس جلوی خانه دوشیزه ولکر چرخی زد و بعد همان جا توقف کرد. راننده به سرعت از آمبولانس بیرون پرید و خودش را به در ورودی خانه ی دوشیزه ولکر رساند. (ص هیجده کتاب)

 

 End_in_Norvelt 6.jpg - 66.57 کیلو بایت

معرفی جک گانتوس را در یادبان بخوانید


 

معرفی کتاب بن بست نورولت در ایبنا 

معرفی کتاب بن بست نورولت در کتابک