summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 نوشته شده توسط: حورا رستمی



ماه بر فراز مانیفست

کلر وندرپول

ترجمه‌ی کیوان عبیدی‌آشتیانی

برنده‌ی جایزه نیوبری

قیمت 16500تومان

نشر افق

لینک خرید اینترنتی کتاب

رمان نوجوان

همیشه در سفر بودن چطور می‌تواند باشد؟ این‌که خانه‌ای برای خود نداشته باشی و روزها و شب‌هایت را در حال کوچ کردن از جایی به جای دیگری سپری کنی...

 

زندگی آبیلین تاکر، دخترک دوازده ساله‌ی کتاب «ماه بر فراز مانیفست» به خاطر شغل پدرش که کارگر راه‌آهن بود، به این شکل گذشت. اما شکستگی پای آبیلین باعث می‌شود که پدرش او را به شهری بفرستد که خود در جوانی در آن‌جا زندگی می‌کرد.

آبیلین در مانیفست پیش دوست پدرش، شدی هاوارد، زندگی تازه‌ای را شروع می‌کند، مدرسه می‌رود، با چند نفر دوست می‌شود و با کمک دوستانش تصمیم می‌گیرد که از راز ساکنان شهر مانیفست سر در بیاورد.

 

جلوی در خانه‌ی دوشیزه سادی که رسیدیم، لتی گفت: «جدی نمی‌گویی!» روتانا و لتی فکر می‌کردند کار کردن برای دوشیزه سادی دیوانگی است. در راه، جریان ند و جینکس و گیاهان سمی کنار رودخانه را برای‌شان تعریف کردم و آن‌ها هم ستون خبرهای هتی ماو را خواندند.

گفتم: «اگر می‌خواهید روزنامه را نگه دارید و دوباره مطالبش را بخوانید. باستر هولت و الروی ناب. لوسیون کالامین؟ آن‌ها همان کوکلس کلان‌های قصه‌ی دوشیزه سادی هستند. از گیاهان سمی به جای دستمال توالت استفاده کردند. لااقل آن قسمت داستانش که درست بود.»(صفحه‌ی 129 کتاب)

 

آبیلین به دنبال پدرش است و پیدا کردن پاسخ این سوال که چرا پدرش او را به این شهر فرستاده است؟ به قصه‌های جادوگر مانیفست، دوشیزه سادی گوش می‌دهد.

 

به همراه آبیلین، ما از گذشته‌ی شهر و آن‌چه بر سر مردمان شهر در زمان جنگ جهانی اول آمده، آگاه می‌شویم. ماجرای زندگی دو پسر نوجوان در همان سال‌ها را می‌خوانیم، نگاهی به روزنامه‌های قدیمی شهر می‌اندازیم و ...

 

«ماه بر فراز مانیفست» داستان زندگی پدر و دختری‌ست که همیشه در حال سفر هستند، داستان عشق بین پدر و دختر و حس دلتنگی دختر از دوری پدر، داستان مهاجرت‌ها و جنگ‌ها، داستان تلاش‌هایی که مردمان یک شهر برای حفظ شهرشان می‌کنند.

 

«در روزهای بعد، من و لتی و روتانا به پیاده‌روی‌های طولانی می‌رفتیم و آن‌ها کل داستان را از زبان من می‌شنیدند. داستان جینکس و ند، دوشیزه سادی، گیدئون و من.

درباره‌ی چیزهای دیگری هم حرف می‌زدیم، مثل بازگشت مجدد زندگی به شهر، خاطرات مردم از گذشته، چهره‌ی مانیفست در آن سال‌ها و تمام خاطرات خوبی که داشتند و این که چه طور از حال هم خبردار می‌شدند و به یکدیگر کمک می‌کردند. و چه اشک‌هایی که ریخته شد، اشک‌هایی شفا دهنده.» (صفحه‌ی 163 کتاب)

 

این کتاب در سال 2011، برنده مدال نیوبری شده است.

عکس از: راحیل مهرابی

 


لینک‌های مرتبط:

لینک خرید اینترنی کتاب در نشر افق

لینک خرید اینترنتی کتاب در سایت تاچارا

معرفی کتاب ماه بر فراز مانیفست در سایت کتابک

یادداشت کوتاهی از راحیل مهرابی درباره‌ی این کتاب