summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 


wringer.jpg - 45.96 کیلو بایت


نام کتاب: کفترکُش
نام اصلی:
wringer
نویسنده:جری اسپینلی (Jerry Spinelli)
مترجم:مژگان کلهر
ناشر:افق
قیمت:9500تومان

خرید اینترنتی

رمان نوجوان

دلم می‌خواهد بدانم چند نفر از شما تا به حال، یک حیوان خانگی داشته است؟

اصلا ایا هیچکدام از شما یک گربه‌ی پشمالو و خاکستری را لمس کرده‌اید‌؟ یا تا به حال یک کره اسب زیبا را از نزدیک دیده‌اید‌؟ درمورد خرگوش‌ها چه؟ به یک خرگوش هویج داده‌اید‌؟ از پنگوئن‌ها نمیپرسم چون میدانم هیچ کدامتان آن‌ها را از نزدیک ندیده‌اید‌ اما حتما همگی عاشق آن‌ها هستید.. اما گنجشک‌ها چه؟ یا کفترها؟ چند بار یک پرنده‌ تپل و نرم را در دست گرفته‌اید‌؟ هیچ وقت گرمای بدن لرزان و تن لطیف‌شان را در حالیکه با چشم‌های نخودی و کوچک‌شان به شما نگاه می‌کنند حس کرده‌اید‌؟

می‌خواهم برایتان از پسر بچه ای بگویم که تا قبل از یک سفر تابستانی که به همراه خانواده‌اش به شهری بزرگ رفته بود، فکر می‌کرد کفتر‌ها، پرنده‌های زشت و بدبویی هستن که باید آن‌ها را کشت و از شرشان خلاص شد... اما او در همان تعطیلات دیده بود که کبوترهای آن شهر، به راحتی در کنار مردم زندگی میکنند، آن‌ها همه جا بودند، درخیابان، میان عابران پیاده، روی صندلی‌های پارک، یا حتی روی سر مردی که به آن‌ها دانه میداد..

در شهری که پالمر زندگی می‌کرد، هیچ کبوتری در اسمان نبود. آن‌ها هرسال جشنی بزرگ داشتند به نام روز کبوتر و در آن روز صدها تیرانداز در زمین فوتبال شهر با هم مسابقه میدادند. آن‌ها، آنجا، به پنج هزار کبوتری که از اطراف راه اهن جمع کرده بودند یا از دوره گردها خریده بودند تیراندازی میکردند... بخشی از برگزاری جشن برعهده‌ی پسر بچه‌های ده ساله‌ی شهر بود. آن‌ها باید گردن کبوتر‌های نیمه جانی را که بر روی زمین می‌افتادند، می‌پیچاندند. همه‌ی پسرها در ارزوی رسیدن به ده سالگی بودند، هیچ کسی نبود که دلش نخواهد یک گردن پیچ شود..به جز یک نفر..

پالمر در آن تعطیلات تابستانی فهمیده بود که کبوترها دوست داشتنی و بامزه اند، او نمیخواست ده ساله شود، نمیخواست گردن پیچ باشد... اما این راز را در دلش نگه می‌داشت و درکنار دوستانش تظاهر می‌کرد که از همه‌ کبوتر‌ها متنفر است...

 اما راز پالمر به همین اندازه باقی نماند. صبح روزی که کبوتر کوچکی برای اولین بار به شیشه‌ی پنجره‌ی اتاقش نوک زد، راز پالمر حسابی بزرگ شد.. او باید چه کار می‌کرد؟ با کبوتر زیبایی که پرهای رنگی و پاهای صورتی داشت و با چشم‌های نارنجی‌اش از پشت پنجره به پالمر نگاه می‌کرد و به شیشه نوک می‌زد... با دوستانش که اگر کبوتر را پیدا می‌کردند حتما آن را میکشتند... با پدرش که روزی برنده‌ی مجسمه‌ی طلایی بهترین تیراندز شهر شده بود، یا با مادرش که نباید از حضور کبوتر درخانه خبردار میشد؟

اگر می‌خواهید بدانید پالمر با این همه دردسر چکار می‌کند، باید کتاب کفترکش، نوشته‌ی جری اسپینلی را بخوانید.. جری اسپینلی همان کسی است که رمان دوست داشتنی خروس جنگی را نوشته است. رمان کفتر کش توسط نشر افق با ترجمه‌ مژگان کلهر در 204 صفحه چاپ شده است.

هی..راستی! حالا که زمستان درراه است، هیچ می‌دانید که کبوتر‌ها در سرما، خیلی سخت غذا پیدا می‌کنند؟ نمی‌خواهید سهمی در سیر کردن آن‌ها داشته باشید؟ اصلا... آن چند دانه برنجی که ته بشقاب غذایتان باقی مانده بود را چکارکردید؟ من مطمئنم که می‌توانید به جای دور ریختن، کارهای بهتری با آن بکنید... کافی است کمی از آن را پشت پنجره‌ی اتاقتان بریزید تا خودتان با چشم‌های قشنگ‌تان، معجزه‌ مهربانی را ببینید...

wringer_cover.jpg - 60.62 کیلو بایت

 


از جری اسپینلی بیشتر بخوانید:ستاره ای که درونت می درخشد

این کتاب را از فروشگاه یادبان اینترنتی سفارش دهید.