summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

دختر بچه‌ای با موهای کوتاه و یک تی‌شرت معمولی که سر چرخانده رو به آبی بی‌کران آسمان، و باد تارموهای نازکش را به بازی گرفته است؛ و عنوانی درخشنده که روح آدم را نوازش می‌کند: «سوی آبی بادها». این تصویر و عنوان شما را خنک نمی‌کند؟ حتم دارم همین حالا نسیم خنکی به پیشانی‌تان خورد. همه‌اش هم زیر سر همین عنوان آرام و آبی کتاب است. کتابی که نیم ساعته می‌شود آن را خواند و دوباره از نو شروع کرد به خواندن. 

مطالعه بیشتر...

شاه دسامبر کوچولو شکم خمره‌ای هفت هشت سانت قد دارد و آن قدر چاق و چله است که نمی‌تواند دکمه‌های بالاپوش مخملی قرمزش را ببندد. او عاشق پاستیل‌های خرسی است که قدشان به کمرش می‌رسد!

مطالعه بیشتر...

درست همان وقت که نقشه کشیده‌ای فرار کنی و از شر کارتون‌خوابی و یک عالمه بدبختی دیگر خلاص شوی، همان وقت که می‌خواهی آدم‌خوبه‌ی قصه باشی و بروی تنها پیرزن و پیرمرد یک روستا را نجات بدهی، تبدیل می‌شوی به یک گرگ! آن‌وقت مجبوری به جای همه‌ی خواب و خیال‌هایی که برای خودت داشتی، بروی بالای یک صخره و زوزه بکشی...

مطالعه بیشتر...

مگر می‌شود کسی گذشته‌اش را فراموش کند و به یاد نیاورد؟ پاسخ این است: بله! می‌شود. چرا نشود؟ فراموش کردن گاهی وقت‌ها ارادی‌ست و گاهی وقت‌ها غیر ارادی. اما وقت‌هایی در زندگی هست که آدم خودش را مجبور به فراموشی می‌کند تا بتواند با شرایط، بهتر کنار بیاید. 

مطالعه بیشتر...

شاید برای شما هم پیش آمده باشد: صبح از خواب بیدار می‌شوید. برای صبحانه می‌خواهید در مربایی را که خریده‌اید باز کنید که متوجه می‌شوید هر چه زور می‌زنید فایده ندارد و باز نمی‌شود. با همه‌ی قدرت تلاش می‌کنید. مادرتان هم به کمک‌تان می‌آید و شیوه‌ي زیر آب گرم گرفتن را امتحان می‌کنید. اما در شیشه انگار لج کرده و باز نمی‌شود. حتما مثل خیلی‌های دیگر از خیر در شیشه و مربا خوردن می‌گذرید و به مدرسه می‌روید. بعد هم باز نشدن در مربا را خیلی زود فراموش می‌کنید. 

مطالعه بیشتر...

  سوزان به عنوان محقق، به «چیزها» طوری نگاه می‌کند که انگار به دنبال «چه چیزی می‌تونه باشه» است. کار این نویسنده‌ی معلم و محقق قاطی پاتی کردن چیزها و فکرها و حرف‌هاست تا از آن ها یک اتفاق و حرف و کار تازه در بیاورد. و به اعتقاد او این طوری است که می‌شود چیزهایی قوی‌تر، بزرگتر و جدیدتری برای دنیا ساخت. دوست دارید یک کتاب از او بخوانید؟

مطالعه بیشتر...

همیشه نوشتن یادداشت‌های روزانه را دوست داشتم و فکر می‌کردم این کار تخصص ما دخترهاست. راستش تا به حال پسری را ندیده بودم که بنشیند و با حوصله خاطراتش را بنویسد، یا دست کم این خاطرات روزانه‌ چیز جالبی از آب در بیاید. آخر یک پسر نوجوان در یادداشت‌های روزانه‌اش چه حرفی می‌تواند برای گفتن داشته باشد؟ 

مطالعه بیشتر...

تیستو کاری کرد که زندانی‌ها کمتر احساس بدبختی بکنند: سعی کنید قیافه مردم یک شهر را در برابر چنین اتفاقی در نظر بیاورید! بهت‌زدگی مردم میرپوال را در نظر بیاورید وقتی دیدند زندان شهرشان به قصری پرگل، قصری شگفت‌انگیز تبدیل شده!

 

مطالعه بیشتر...