summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 شگفت زده داستان پسری تنها و از یک گوش ناشنوا است. او به دنبال کشف رازی از زندگیش است و حل این راز به زمان­های دورتری برمی گردد. بِن، بعد از مرگ مادرش با خاله، شوهر خاله، پسر و دختر خاله اش زندگی می کند. یک شب به صورت تصادفی به سرنخ هایی از هویت پدرش می رسد و به دنبال این است تا پدرش را پیدا کند...

مطالعه بیشتر...

 کتاب «کنسرو غول» نوشته‌ی مهدی رجبی که توسط نشر افق منتشر شده از دیدگاه‌های مختلف از جمله زبان داستان‌نویسی، شخصیت‌پردازی در داستان، نقش عشق و تکنولوژی در زندگی‌ نوجوانان و ... بررسی شده است.

مطالعه بیشتر...

وقتی که این کتاب را خواندی یاد می‌گیری که به همه چیز جور دیگری نگاه کنی. به مورچه‌هایی که چند برابر وزن خودشان بار می‌برند و آدمهایی که از کنارمان رد می‌شوند. تو با خواندن دریا می‌شوی، باران می‌شوی، سنگ می‌شوی و کاکتوس. تازه یاد می‌گیری چطور نگاه کنی! از همه عجیب تر اینکه کتاب از دستت نمی‌افتد. کتاب آنچنان تو را جادو می‌کند که تا وقتی دختر ستاره‌ای را تمام نکرده‌ای مدام می‌خوانی و می‌خوانی و می‌خوانی. 

مطالعه بیشتر...

کیت دی کامیلو، نویسنده کتاب می‌گوید: "یک بار در جشن سال نو، خرگوشی اسباب بازی هدیه گرفتم که لباس فاخر و برازنده به تن داشت. چند روز بعد، خواب دیدم که خرگوشم با صورت، کف اقیانوس افتاده و گم شده است. او منتظر بود تا پیدایش کنند. برای گفتن این داستان، من هم مدتی طولانی گم شدم و سرانجام مثل خرگوش پیدا شدم."

مطالعه بیشتر...

«توفان» شخصیت اول کتاب «توفان، پسر دامون» است که در یک شهر متفاوت زندگی می‌کند. شهری با ویژگی‌های منحصر به فرد که دورتادورش را دروازه‌های عظیم احاطه‌ و دیواری بزرگ آن را به دو قسمت مختلف تقسیم کرده است؛ در نیمه‌ای از شهر انسان‌ها در رفاه و خوشبختی زندگی می‌کنند و در نیمه‌ای دیگر در سختی و رنج! این شهر قانون‌های عجیب و غریب زیادی دارد، مثلا این که تنها شغلی که برای مردها در نیمه‌ی فقیرنشین شهر وجود دارد، کارگری در معدن است و همه‌ی پسرها بعد از پانزده سالگی مجبور هستند که این شغل را انتخاب کنند تا بتوانند به زندگی خود ادامه بدهند و آسایش و راحتی آدم‌ها را در نیمه‌ی دیگر شهر فراهم کنند. سال‌هاست همه‌چیز طبق این قانون پیش رفته و هیچ‌کس جسارت این را پیدا نکرده که چیزی غیر از کارگری آرزو کند. 

مطالعه بیشتر...

جلوی در خانه‌ی دوشیزه سادی که رسیدیم، لتی گفت: «جدی نمی‌گویی!» روتانا و لتی فکر می‌کردند کار کردن برای دوشیزه سادی دیوانگی است. در راه، جریان ند و جینکس و گیاهان سمی کنار رودخانه را برای‌شان تعریف کردم و آن‌ها هم ستون خبرهای هتی ماو را خواندند.

گفتم: «اگر می‌خواهید روزنامه را نگه دارید و دوباره مطالبش را بخوانید. باستر هولت و الروی ناب. لوسیون کالامین؟ آن‌ها همان کوکلس کلان‌های قصه‌ی دوشیزه سادی هستند. از گیاهان سمی به جای دستمال توالت استفاده کردند. لااقل آن قسمت داستانش که درست بود.»(صفحه‌ی 129 کتاب)

مطالعه بیشتر...

همه‌ی آدم‌ها در زندگی بحران‌هایی را تجربه کرده یا پشت سرگذاشته‌اند. فرقی هم نمی‌کند کودک باشند یا نوجوان، بزرگ باشند یا کوچک، پیر باشند یا جوان! یکی از بحران‌ها و مشکلات زندگی «یاکوب» که با آن دست و پنجه نرم می‌کند از دست دادن پدرش است. این اتفاق آن‌قدر سخت و دردناک بوده که یاکوب بعد از ماه‌ها نتوانسته با این موضوع کنار بیاید. پدرش در اثر یک بیماری از دنیا رفته و حالا یاکوب روزهای سختی را با مادرش می‌گذراند. اولین مشکل هم از جایی شروع می‌شود که او و مادرش درِ خانه‌شان را رنگ آبی می‌زنند. شاید فکر کنید رنگ کردن در که چیزی نیست. خیلی هم کار قشنگ و شادی‌آوری‌ست. اما در محله‌ای که یاکوب زندگی می‌کند، تمام خانه‌ها درهای سفید دارند، پس رنگ زدن یک در به رنگ آبی یک قانون‌شکنی بزرگ محسوب می‌شود و آدم‌های زیادی از گوشه و کنار محله پیدا می‌شوند که با این کار مخالفت کنند. 

مطالعه بیشتر...

همه‌ی آدم‌ها آرزو دارند. هر کسی هم که می‌گوید: «من هیچ آرزویی ندارم!» دروغ گفته است. آدم بی‌آرزو، آدم نیست، یک مرده‌ی متحرک است!

آرزوهای هر آدمی برای خودش مهم است. بعضی‌ها ممکن است به آرزویی بخندند: «این که آرزو نیست. چون دست‌یافتنی‌ست!» یا با شنیدن آرزوی دیگری چشم‌هایشان از تعجب گرد شود: «نمی‌شود! این آرزو غیرممکن است!»

مطالعه بیشتر...