summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 گفت‌وگو با غلامرضا احمدی کارگردان و نویسنده‌ی بوشهری

قبل از اینکه وارد دنیای نمایش شود، در زمینه‌ی موسیقی فعالیت می‌کرد. اولین نمایشی که به روی صحنه برد، در جشنواره‌ی تئاتر سوره برگزیده‌ شد و همین انگیزه‌ای شد تا نمایش‌نامه‌نویسی و کارگردانی را جدی بگیرد. آهنگ‌سازی، کارگردانی و نویسندگی؟ مگر می‌شود یک نفر این‌همه کار بلد باشد؟ به! کجای کارید؟! او مربی فوتبال و خبرنگار ورزشی و مربی سرود هم بوده است! باورتان نمی‌شود؟ می‌گویید همچی آدمی وجود ندارد؟ چرا او وجود دارد و ازقضا، هم‌شهری‌مان است. غلامرضا احمدی متولد ۱۳۵۶ در بوشهر است. در دانش‌گاه رشته‌ی ادبیات نمایشی خوانده و حالا، کارگردان و کارشناس هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بوشهر است و با همسر و دخترش، مهربانو، در همین شهر خودمان زندگی می‌کند. این هفته، به‌بهانه‌ی نمایش «مینار» با او هم گپ زده‌ام:


 

آقای احمدی! بین موسیقی و نمایش چه شباهت‌هایی است؟
شباهت بسیار است. هر دو حسی را به انسان منتقل می‌کنند و هر دو تصویری را در ذهن انسان می‌سازند. اما مرتبه و مقام موسیقی بالاتر است و همه‌ی هنرها می‌دوند تا به هنر موسیقی برسند‌.

 

اولین کار نمایشی‌تان چه بود؟
یک نمایش کوتاه به نام «زار» بود. اولین نمایش بلندی هم که کارگردانی کردم، «ماشوه شوم» بود که در جشنواره‌ی تئاتر سوره برگزیده شد.


«مینار» چندمین کار نمایشی‌تان است؟
فکر می‌کنم بیستمین نمایشی است که کارگردانی کرده‌ام، ولی هفتمین نمایش‌نامه‌ای است که نوشته‌ام.


ایده‌ی این نمایش‌نامه از کجا آمد؟
ایده‌اش از خودم بود و آن را از گذشته‌‌ام گرفته‌ام و به نمایش‌نامه تبدیل کردم.


قصّه‌ی نمایش «مینار» درباره‌ی چیست؟
ماجرای نوجوان دوازده سیزده‌ساله‌ای که پدر و مادرش نذر کرده‌اند برایش کاکل بذارند. کاکل یعنی همه‌ی سر تراشیده می‌شود و فقط موی وسط آن می‌ماند. چرا؟ برای این‌که همه‌ی بچه‌های این زن و مرد موقع تولد از دنیا می‌رفتند. آن‌ها نذر می‌کنند که اگر خدا بهشان پسری داد، برایش کاکل بگذارند و وقتی بچه یک‌ساله شد به مشهد بروند و موی او را کوتاه کنند. اسمش را رضا بگذارند. وقتی رضا به دنیا می‌آید، پدرش فوت می‌کند. مادرش اسم او را رضا می‌گذارد، ولی دیگر نمی‌توانند به مشهد بروند. اهالی محل هم این پسر را بدقدم و شوم می‌دانند. چون با به دنیا آمدن او بود که پدرش مُرد. سیزده سال می‌گذرد و پسر دیگر نوجوان شده و حالا، کاکل موهایش خیلی بلند شده است. بچه‌های محل او را مسخره می‌کنند و... رضا از مادرش می‌خواهد که به مشهد بروند و او موهایش را کوتاه کند. در گذشته این‌طوری بود که اهالی محل همگی‌با‌هم و در قالب یک کاروان زیارتی به مشهد می‌رفتند. اهالی نمی‌خواهند رضا با آن‌ها بیاید. چون او را شوم و بدقدم می‌دانند. رضا از این موضوع خبر ندارد و وقتی ماجرا را می‌فهمد از مادرش می‌خواهد همان‌جا موهایش را کوتاه کند و موها را به یکی از دوست‌هایش می‌دهد تا آن را به ضریح برساند.

 

موضوع‌های موردعلاقه‌تان برای نمایش‌نامه‌نویسی چیست؟
من به‌سراغ موضوع‌هایی می‌روم که برگرفته از دیروزم و دغدغه‌ی امروزم است و می‌خواهم طوری باشد که برای آینده یادگاری بماند. موضوع‌ها و قصه‌های بومی و خاطر‌‌ه‌های گذشته‌ی خودم و اطرافیانم را دوست دارم.


اگر بخواهید ده کلمه برای توصیف دوران نوجوانی‌تان بگویید، چه می‌گویید؟
پدر، مادر، کوچه، دکان عموشفی، میدان حمزییان، فوتبال، سرود، سنج و دمام، تئاتر و دوچرخه.


وقتی نوجوان بودید، درباره‌ی آینده‌تان چه فکری می‌کردید؟ آیا می‌خواستید کارگردان شوید؟
معلمی را دوست داشتم، اما اصلاً به این‌که کارگردان بشوم فکر نمی‌کردم‌. بیشتر علاقمند بودم فوتبالیست و مربی فوتبال شوم که - خدا را شکر - شدم. در دوران نوجوانی به هنر موسیقی خیلی علاقه داشتم‌.

برای اجرای یک نمایش خوب چه چیزهایی لازم است؟
بازیگر و موسیقی و نمایش‌نامه‌ی خوب.


کارگردان‌های موردعلاقه‌تان چه کسانی‌اند؟
بهرام بیضایی و داوود میرباقری را در مقطعی که تئاتر کار می‌کرد، دوست دارم.


بهترین نمایش‌نامه‌هایی که خوانده‌اید، کدامند؟
نمایش‌نامه‌‌ی «هنر کمدی» اثر «ادواردو فیلیپو» و نمایش‌نامه‌ی «شنل» اثر «گوگول».


کاری هست که دوست داشته باشید آن را تجربه کنید و هنوز فرصتش پیش نیامده باشد؟
کار که بسیار هست، اما کاری که دوست دارم تجربه کنم و شاید هیچ‌وقت فرصتش مهیا نشود زندگی در جنگلی است که دست هیچ انسانی به آن نرسیده باشد. این کاری بس خطرناک، اما برای من لذتبخش است. شرطش هم این است که در آن جنگل مار نباشد.

چه کسانی در موفقیت شما مؤثر بوده‌اند؟
قابل شمارش نیست. هر کسی در زندگی من بوده به من چیزی آموخته است و خودم هم از هر چیزی که اطرافم بوده، آموخته‌ام.

برای بچه‌هایی که به نمایش و کارگردانی و ... علاقه دارند چه توصیه‌ای دارید؟
تا می‌توانند کتاب بخوانند‌. در کارهایشان از خودشان بگویند و به نمایش‌های ایرانی و بومی توجه کنند. در کارهایشان جسارت داشته باشند و از گفتنِ فکرهای خوب نترسند.