summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

او سال‌ها تلاش کرده و زحمت کشیده تا این بال‌ها را به او داده اند.

شاید باورتان نشود اما او هزار سال، شب و روز کنار یک چاله‌ی بزرگ ایستاده و مواظب بوده کسی توی آن نیفتد.

حالا او می‌تواند پرواز کند.

مطالعه بیشتر...

 همه فقط نوعِ اولِ چترها را می شناسند.

اما من
عاشقِ نوعِ دومِ چترها هستم. 

مطالعه بیشتر...

باباعلی خیلی جدی و بدون لبخند گفت: این بادکنک ها را به دست و پایم گره می زنم تا اگر یک روز شما دیگر دلتان بادکنک نخواست، باد من را از روی زمین بلند کند و به آسمان ببرد.

مطالعه بیشتر...

از وقتی که جاده‌های زمینی دیگر با پاهایم راه نمی‌آیند، ابرها لطف می‌کنند و و من را با خود اینور و آنور می‌برند

مطالعه بیشتر...

به سمت خورشید کج می شوم

گل توی گلدان
استاد من است

مطالعه بیشتر...

آن باران که روی سر همه می‌بارد!

آن باران که از آسمان‌های بالاتر می‌آید!
آن باران!
پس کی می‌بارد؟

مطالعه بیشتر...