summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

قبل ترها یک بار از کتاب خاطرات چوبی گفته بودم که به کتاب شعر می ماند و از فرزانه بابایی که با خرده ریزهای طبیعت شعر می سازد. امروز هم نوبت بچه ها بود که شعر بگویند: نه با کلمه ها، بلکه با خرده های چوب.

 شعر مشکات مثل خودش تر و تمیز و زیبا بود، شعر خرگوشکی چشم آبی که عاشق جنگل است و دست هایش را باز کرده تا دنیا را با همه ی حیوان ها و درخت هایش در آغوش بکشد. شعر پرهام، شعری دوست داشتنی بود از پرنده ای که مدت ها آرزوی آسمان را در سر داشته و حالا برای اولین بار در زندگی کوتاهش بال می گشاید تا به آسمان برسد. (آن مخلوط همیشگی شوق و ترس را هم در چشم هایش می توانید ببینید.) شعر رایانِ کوچک و بامزه، کوچک و بامزه بود: شعر یک ماهی که وسط دریا فکر ماجراجویی به سرش زده، از دسته اش جدا شده و در میان جلبک ها به دنبال یک ماجرای جدید و به یادماندنی می گردد.

حالا بیایید شعرهای بچه ها را با هم ببینیم (بخوانیم):

 

مشکات، پنج ساله

 

 

  

پرهام، شش ساله 

 

 

 


رایان، چهار ساله

 

 

 

 

 

 


لینک های مرتبط: 

معرفی کتاب خاطرات چوبی

داستان های دیدنی بچه ها را هم می توانید اینجا ببینید: 

رنگ ها قصه می گویند