summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

به سرندلی پی تی گفتم: بیا پیش من.

سرندلی پی تی گفت: مگه اونجا چی داره؟

گفتم: اینجا پارک داره، باغ وحش داره، شهربازی داره...

سرندلی پی تی گفت: پارک و باغ وحش و شهربازی دیگه چیه؟

گفتم: پارک یک عالمه درخت داره، باغ وحش یک عالمه حیوون و شهربازی یک عالمه اسباب بازی.

سرندلی پی تی گفت: من نمیام، تو بیا پیش من.

فوتبالیست‌ها که شروع شد، به سوباسا گفتم: میای پیش من؟

سوباسا گفت: مگه اونجا چه خبره؟

گفتم: کامپیوتر دارم، پلی استیشن بازی می کنم، تو کوچه گل کوچیک داریم.

سوباسا گفت: قبلاً اینارو دیدم. چیز بهتری نداری؟

گفتم: بازی فکری، کتاب داستان، هفت سنگ ترقه  ...

فوتبالیستها تمام شد. هر چی سوباسا رو صدا زدم، نیومد.

خبری از سندباد و مورچه خوار و پلنگ صورتی و آن شرلی هم نشد. بناچار به تام و جری گفتم: شما میاین پیش من؟

تام گفت: اونجا موش زیاده؟

گفتم: تا دلت بخواد. موشهای خنگ و خپلی که به راحتی می تونی بگیریشون و بخوریشون.

جری گفت: اونجا گربه هم داره؟

یک کم فکر کردم و گفتم: گربه های اینجا خلن، موش نمی خورن.

تام گفت: من می خوام بیام.

جری گفت: پس منم میام.

گفتم: هر دو تون بیاین.

گفتند: عمرا!

گفتم: چرا؟

هر دو تا با هم داد زدن: من با اون نمیام!

گفتم: خب نیاین. هر کی زودتر اومد، اونو می برم. اما چه جوری میاین پیش من؟

تام گفت: از تو تلویزیون!

جری گفت: اوهوکی! تو اگه بری اونجا، حوصله ات سر می ره. کسی نیست که سر به سرت بذاره و اذیتت کنه.

تام گفت: زرنگی! اونجا برای تو هم کسی نیست. دیگه نمی تونی کسی رو اذیت کنی.
گفتم: هر دو تون بیاید.

گفتند: قبول.

من با عروسکم زدم به تلویزیون، هیچ کاری نشد.

من با ماشینم زدم به تلویزیون، هیچ اتفاقی نیفتاد.

من با دستم تلویزیون را تکون دادم، اما تام و جری هنوز اون تو نشسته بودند.
تام گفت: با چکش!

گفتم: باشه

با چکش زدم وسط تلویزیون. نه تام اومد، نه جری. فقط تلویزیون خاموش شد.