summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

من لاک پشتم. اسم من چیزی شبیه به لاکی، پشت سنگی،‌ کوچول یا خوافالو ست. اما واقعا چه فرقی می کند؟

چند سالی هم هست که هرسال برای خودم تولد می گیرم و چشمم به انگشتم نمی رسد تا سال ها را بشمارم. و گذشته از اینها فکر نمی کنم انگشت هایم آنقدر زیاد باشد که سال های زندگی ام را بشمارند. اینکه چند سالم است، چقدر مهم است؟

از وقتی چشمم به دنیا افتاد در یک دشت سبز راه می رفتم،‌می خوابیدم و بیدار می شدم. آنقدر فرقی نمی کند که نام آن دشت سبز چیست. چون برای همیشه انجا خواهم ماند و یک لاکپشت در طول عمرش آنقدر نمی تواند به دشت های زیادی سر بزند تا بگوید به کدام یک از این دشت ها تعلق دارد.

خب حالا بگذارید از خودم بیشتر برایتان بگویم

من دوستی به نام زرافه دارم. قد دوستم بلنده. گردن دوستم درازه. او به راحتی می تواند سرش را میان ابرها ببرد و بی انکه گرما او را ذوب کند خورشید را بپوشاند.آه! نیمی از دوست من در آسمان ها جای دارد، در حالی که زمین پاهایش را به اسارت گرفته است.

دوست من می تونه از بلند ترین شاخه های درختا،‌لذیذ ترین برگهای تازه رو بخوره. دوست من، بیشترین خال ها و بزرگ ترین خالهای پوستی رو داره. اونقدر که شمردن خال های روی پستش شاید به اندازه ی یک عمر طول بکشد.

دوست من کنار یک رودخونه در یک جنگل خیلی خیلی سبز زندگی می کنه. جنگل او در نزدیکی دشت سبزی است. او همیشه از آن بالا جنگل خیلی سبز را می بیند که صدایش می زند تا بلندترین زرافه ی جنگل سبز باشد. فاصله ی دشت پهناور تا جنگل با آن صدای رودخانه و سبزی چشم نوازش به اندازه ی 10 شماره دویدن اوست. او در آن جنگل دور زندگی می کند.

زرافه جون شبیه سرسره ی بزرگی است که پرنده های کوچک می توانند رویش بنشینند و حسابی شاد باشند. او با تمام پرنده های خوش آواز دوست است. او یک دوست واقعی است که وقتی خوشحالی دیگران را می بینند شروع به دویدن می کند.

ای زرافه ی بلند بالایم! بازهم به دشت من بیا. این بار کمی پایین تر ، من دستم به آسمان تو نمی رسد. اما اگر نیامدی هم باز من خوشحالم و با خوشحالی گلی را که به دهان گرفته ام برایت به به بالا فوت می کنم.

من یک لاک پشتم. و از دوستی با زرافه ی عزیز بسیار بسیار خوشحالم.