summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

همیشه این کلمات نیستند که داستان می گویند. گاهی وقت ها رنگ ها و شکل ها جای کلمه های پرسروصدا را می گیرند و آرام، آرام، برای مان قصه ای تعریف می کنند. داستان ها اما همیشه از دل دنیای شلوغ بیرون می آیند، آدم ها شلوغی و حرکت و بی نظمی را می بینند، چشم می بندند و سعی می کنند داستانی را درست در دل این همه کج و کولگی دنیا ترسیم کنند: داستانی که ممکن است راست و مستقیم باشد یا کج و کوله، مثل خود دنیا! اما، در هر حال، داستان داستان است و می توان آن را خواند، دید و فهمید، برعکس دنیای بزرگی که گاهی نه به خواندن می آید، نه به دیدن و فهمیدن.

داستان امروز ما هم همین بود:

خانم مربی برای بچه ها خط هایی کشید که کج بودند و کوله، مثل دنیای بیرون. بچه ها خوب خط ها را نگاه کردند، کمی سر خم کردند، کمی پلک زدند و سریع داستانی از میان این همه آشفتگی و درهم و برهمی به ذهن شان رسید، درست مثل نویسنده ها! آن ها توانستند داستانی خواندنی از میان کج و کولگی دنیا بیرون بکشند. داستان عسل داستان دلقگی لپ صورتی و لب قرمز بود، با دهانی که می خندید و چشم هایی که شاید مهربان بود، شاید غمگین. داستان پرنیان پر از رنگ بود و هیجان و پروانه و پاپیون.

و این بود داستانِ داستان ما. و حالا بخوانید داستان های بچه ها را:

 

"دلقک" اثری از عسل کوثری، هشت ساله 

 

 

 

"پرواز پروانه ای" اثری از پرنیان زاده باقری، هفت ساله