summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

به ترتیب از سمت راست: پرنیان، دیانا و عسل

 

داستان گروهی از بچه های موسسه ی مهرکوشان بهار:

دیانا فردوسی مقدم هفت ساله، عسل کوثری هشت ساله

 

نکته: دیانا ماهی خال سورمه ای و عسل ماهی خال زرد است. ماهی خال قرمز که همان پرنیان باشد، امروز غایب بود.

 

 

تو یک برکه ی پرآب زیبا، کنار یک بیشه ی سرسبز، چندتا ماهی زندگی می­کردند. همه ی این ماهی­ها گرد بودند و فقط رنگ­هاشون فرق داشت: یکی صورتی بود با خال­های سورمه ای و یکی دیگر صورتی بود با خال­های زرد. ماهی های برکه هر روز از صبح زود تا غروب خورشید هم و غم­ شان این بود که از پولک های رنگ و وارنگ­شان حرف بزنند و به هم پز بدهند تا این که یک روز یک ماهی سفید در برکه پیدا شد- او نه تنها هیچ رنگی نداشت بلکه یک چهارگوش به تمام معنی بود. این بود که همه ی ماهی های گرد و رنگارنگ یکه خوردند و ... 

ماهی صورتی با خال های سورمه ای گفت: «تو چقدر فرق داری از ما؟»

و ماهی صورتی با خال های زرد گفت: «وای این که ماهی نیست!»

مربع‌­ماهی گفت: «منم مثل شما ماهی هستم. دم دارم پولک دارم باله دارم.»

ماهی صورتی با خال‌های سورمه ای گفت: «اگه ماهی هستی چرا مربعی هستی؟» ماهی صورتی با خال­‌های زرد گفت: «ماهی خال سورمه ای راست می­گه. تو چرا این جوری هستی؟»

مربع­‌ماهی گفت: «اصلاً شماها چرا این جوری هستید؟»

خال­ سورمه ای گفت: «ما ماهی های واقعی هستیم.»

ماهی خال زرد گفت: «تو ماهی نیستی. ماهی ها گردند.» مربع­‌ماهی گفت: «ولی اونجایی که من زندگی می کنم همه ی ماهی­ها گردند.»

خال زرد گفت: «اگر همه ی ماهی های اونجا مربعی هستند ما رو ببر اون جا.»

خال صورتی گفت: «بیا و باهامون دوست شو.»

مربع­‌ماهی، ماهی‌­های گرد خال خالی را برد به آن قسمت برکه که همه ی ماهی‌­ها مربع سفید بودند. مربع­ماهی­‌ها وقتی چشم­شان به ماهی‌های گرد خورد تعجب کردند و گفتند اینها دیگه کی هستند؟

مربع‌ماهی گفت: «اون ور برکه همه ی ماهی‌ها گردند.»

و ماهی­‌های گرد گفتند: «پس بیایید با هم قاطی بشیم.»

و بعضی­‌هاشون با هم ازدواج کردند و بچه‌هاشون بعضی­‌ها نصف مربع، نصف دایره ی خال خالی شدند؛ بعضی­‌ها هم گرد سفید، بعضی ها هم مربع خال خالی شدند.    

 


بیش‌تر از بچه ها بخوانید: 

من کیم؟

رنگ ها قصه می گویند

داستان صندلی نارنجی