summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

روز شنبه بود. می‌خواستم نقاشی بکشم، وقتی مشغول نقاشی کردن بودم یک‌دفعه فیلم مورد علاقه‌ام شروع شد. من این فیلم را خیلی خیلی دوست داشتم.

دیگر یادم رفت وسایل نقاشی را جمع کنم. غروب شد. وقت این بود که مامان برود کلاس رانندگی.

مطالعه بیشتر...

 

 برف برای فرود جای مناسبی پیدا نکرد؛ جز موهای پدربزرگ.

مطالعه بیشتر...

پنجره منظره‌ای زیبا را می‌دید... دلتنگ شد. دلش می‌خواست به سفر برود.

مطالعه بیشتر...