summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 


می خواستم سوار اتوبوس شوم. رفتم تو. تمام صندلی‌ها پر بود تا رفتم رسیدم به صندلی آخر. شانسمم آن جا یک عروسک بود. حوصله‌ی هیچ چیز را نداشتم چه برسه به این که همین طور بگردم دنبال صاحب عروسک. ولی عروسک برایم آشنا بود. فکر کردم شاید مال فرید باشد. ولی با خودم گفتم نه، شاید مال او نیست. برای همین تصمیم گرفتم اعلامیه پخش کنم. رفتم خانه و یک برگه برداشتم و عروسک را گداشتم جلوی برگه. و یک ساعت نگاهش کردم و بعد نوشتم:

 

 

 

توجه               گمشده            توجه

یک عروسک خرگوش آبی  که یک هویج دستش است پیدا شده. اگر شما یک عروسک با این مشخصات پیدا کردید به شماره ی 091512345 زنگ بزنید.



و منتظر شدم که کسی زنگ بزند ولی کسی زنگ نزد. به عروسک نگاه کردم. از بس که عروسک صدایش کردم خسته شدم و یک اسم برایش انتخاب کردم. ولی بیشتر اسم‌ها تکراری بودند. اسم‌هایی مثل گوش دراز، مخملی، یا چیزهای دیگر. برای همین اسمش را گوش مخملی گذاشتم. کم کم از عروسک خوشم آمد. و او را برای خودم ورداشتم. فردا صاحبش او را برد. ولی نه، نبرد. مگر من میذارم همین عروسک دوست داشتنی‌ را کسی با خودش ببرد. عروسک را خریدم و مال خودم شد. ولی فردا به پول آن همه اعلامیه ای که خریدم فکر کردم. حیف.

فاطمه ارزه‌گر، کلاس چهارم


من امروز قرار بود با مادرم به پارک بروم. من در پارک داشتم تاب بازی می‌کردم که یک دفعه دیدم دختری با عروسکش بازی می کند. بعد من از او پرسیدم: «تو هم می‌آیی با من بازی کنی؟»
او گفت: «خیر.»
بعد او با مادرش از پارک رفتند. بعد من دوباره به آن صندلی نگاه کردم. مادر و دختر نبودند ولی عروسک روی صندلی افتاده بود. من آن عروسک را برداشتم تا به دختر بدهم. اما آن دختر نبود. آن عروسک با کلاه سیاه و بلیز زرد و پاهای آبی است. اگر صاحب این عروسک این جا است بیاید به کتاب خانه‌ی امام.

آیناز فضل آقایی، کلاس؟


عروسکی با دماغ دراز، چشم‌های پهن و بزرگ با رنگ نیلی رنگ. بدن زرد، خال های نارنجی، لپ‌های نرم و خال خالی. دهنی خندان و دندان های تیز و سفید. پیراهنی سفید. شلوار لی قهوه ای. کرواتی قرمز. جوراب های راه راهِ سفید و قرمز. کفش های سیاه. شکلی مکعب شکل را در کوچه‌ای پیدا کردم.
آن را به خانه‌مان بردم.
روزی داشتم زنگ همه‌ی همسایه‌های کوچه را می‌زدم که ناگهان دختری از پنجره داد زد: «آی آن عروسک مال من است.» من او را به آن دختر دادم.

فرید رجب زاده، کلاس چهارم