summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 


من درختی پیر هستم که در کتاب خانه ای زندگی می کنم.
من درخت توت هستم.
کسی جز کلاغ‌ها نمی تواند توت های مرا بخورد. من تمام کتاب های اینجا را خواندم.
با این که حدود 100 سالم است تمام کتاب های خردسالان را خواندم.
من تنها نیستم. برای دو دلیل:
1- این که همه اینجا می آیند
2- به خاطر دوستم. دوستم یک گل در گلدان است. او کوچکتر از من است. ولی با هم دوستیم. من از تمام اتفاقات این کتاب خانه خبر دارم و گاهی به خودم مغرور می شوم که فقط من در یک کتاب زندگی می کنم. ولی بعضی وقتا دوست دارم ریشه هایم را از زمین دریارم و به بیرون برم. ولی برایم منظره ای که از درِ کتاب خانه دیده می شود کافی است. بعضی وقتا که حوصله‌ام سر می‌رود آرزو می کنم کاشکی توت‌هایم کتاب بود که آن‌ها را می خواندم.

فاطمه ارزه گر، کلاس چهارم


من درختی 40 ساله ام. همیشه خوشحال‌ام. چون همیشه پیش بچه‌ها هستم.
من یک درخت توت هستم. کلاغ‌های اینجا همه پیش من می‌آیند که توت بخورند. چند کلاغ و چند قمری هم روی من لانه کرده‌اند.
من همیشه می‌خواستم مادرم را که تخم من را درست کرد را ببینم و با آن که دانه‌ی مرا کاشته حرف بزنم. همیشه خدا را شکر می کنم سازنده‌ی کتاب خانه مرا قطع نکرده است. فقت چند شاخه‌ی مرا حرس کرده. من می خواهم بدانم مادرم کجا متولد شده است.
من وقتی کسی حرف‌های زشت می زند خیلی عصبانی می شوم. بگذریم. من پنج شنبه‌ها را خیلی دوست دارم. چون کتاب‌خانه باز است. وقتی کسی نیست از سوراخ بالای سقف پایین می‌آیم و ریشه هایم را در می آورم و کتاب‌ها را می‌خوانم. من هنوز دارم دنبال یک کتاب گیاه شناسی می گردم تا بفهمم مادر پدرم چگونه مرا، یعنی تخمم را، تولید کرده اند. و تا پنجشنبه‌ی آینده کتاب می خوانم و با پرنده‌ها، موش‌ها، سوسک‌ها و مورچه‌ها بازی می کنم.

علیرضا ارزه‌گر، کلاس چهارم