summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 


زرافه: زرافه گردن درد دارد و نمی‌تواند خوب چیزی را قورت دهد. او پیش دکتر بزِ قندی رفت و دکتر گفت باید روزی سه نارگیل بخوری تا زود خوب شوی.
لاک پشت: لاک پشت با این که اینقدر آرام می رفت پایش هم شکست. دکتر پلنگ پیر به او گفت که باید 10 روز در خانه‌ی خود بماند و از جایش تکان نخورد.
عقاب: عقاب بالش شکسته بود و نمی‌توانست چیزی شکار کند. و دکتر جوجه به او گفت باید روی بالش هر یک ساعت اسپناج بریزد تا خوب شود.

فرید رجب زاده، کلاس چهارم


زرافه: یکی بود یکی نبود. در یک جنگل زیبا و سر سبز بچه زرافه ای زندگی می‌کرد که او هر چقدر صبر کرد گردنش بلند نشد. او به پیش دارکوب دانا رفت و پرسید: «چرا من گردنم بزرگ نمی‌شود؟» دارکوب گفت: «باید آمپولی بهت بزنم.» زرافه قبول نکرد و هی گریه می‌کرد و می‌گفت: «چرا آمپول؟ من شربت می‌خواهم!» دارکوب گفت: «آمپول زودتر خوب می شوی» زرافه قبول کرد.
لاک پشت: روزی روزگاری لاک پشتی زندگی می‌کرد. مردم شهر از دست او ناراحت بودند. چون او به تندی حرکت می‌کرد و هر وقت حرکت می‌کرد زلزله می‌آمد. روزی او به پیش شیر رفت و گفت: «آقا شیره جلوی من حرکت کن چند روزی تا من به سرعت حرکت قبلی خود برگردم.» روزها گذشت و لاک پشت پیر شد و روزی از این روزها او مرد.
مار: روزی از روزها ماری در جنگل بزرگی زندگی می‌کرد. او نمی‌توانست از درخت بالا برود. چرا؟ چون او خیلی سنگین بود و نمی توانست از درخت بالا برود. فقط می‌توانست از نهال‌های تازه کاشته شده بالا برود و هر وقت بالا می‌رفت نهال می‌شکست. او تصمیم گرفت تا رژیم برود.

صدرا عباس پور، کلاس چهارم


زرافه: زرافه مریض شد. او مریضی سرماخوردگی بود. او همش آب بینی‌اش می‌آمد. و همش عطسه می‌کرد. او رفت پیش دکتر گوزن، او به دکتر گوزن گفت: «سرما خوردم. حالم بده. چه کار کنم. خیلی اذیت می شوم.» دکتر زرافه را معاینه کرد. دکتر به او شربت سرماخوردگی داد.
لاک پشت: لاک پشت مریضی گردن درد بود. او پیش دکتر آهو رفت. او توی راه گردنش خیلی درد می‌گرفت. او پیش دکتر آهو رفت. دکتر آهو لاک پشت را معاینه کرد و به آن پوماد یسلنگ داد.
خرگوش: خرگوش مریضی‌اش چشم‌هاش ضعیف بود. خرگوش بینایی کامل نداشت، او پیش دکتر بز رفت. دکتر بز او را معاینه کرد و داروی آن را قطره داد.

یگانه افشاریه، کلاس؟