summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

بچه های مهدکودک ایرسا، شیراز، مهر 1394

 

 

روزی که می خواستم برم اردو دوست نداشتم که برم به خانم معلم گفتم به مامانم زنگ بزن که بیاد دنبالم مامانم اومد خیلی باهام حرف زد ماشینی که می خواستم باهاش برم بهم نشون داد بعد مانتوی خانم معلم گرفتم سوار ماشین شدم بچه ها برام دست زدن موقعی که رفتم از پشت پنجره با مامانم بای بای کردم تو ماشین شعر مهدی جونم، پاییزه و دعا خوندیم. موقعی که رسیدیم شعر رسیدیم و رسیدیم کاشکی نمی رسیدیم خوندیم از ماشین قطار شدیم اول بچه های خاله فاطی پیاده شدند بعد ما وقتی رفتیم حافظیه دست کشیدیم روی قبرش بعد قطار شدیم رفتیم آب بازی بعد نشستیم لبه باغچه تغذیه هامو خوردیم تو حافظیه دو نفر رو دیدیم یه خانم یه آقا بهشون گفتیم هلو هاواریو اونا هم جوابمونو دادن از حافظیه قطار شدیم سوار ماشین شدیم رفتیم سعدیه اونجا بردنمون تو حمام رفتیم ماهی ببینیم ماهی نبود قطار شدیم رفتیم سر قبر سعدی دست کشیدیم خانم فیلمبردار ازمون فیلم گرفت سر قبر سعدی و حافظ قطار شدیم رفتیم یه دریاچه بود آب بازی کردیم واسه خانومامون دست تکون دادیم کلی با بچه ها بازی کردیم آخرم سوار ماشین شدیم که برگردیم پشت چراغ خطر ماشین خاموش شد دوباره روشن ش کردیم برگشتیم مهدکودک مامانامون اومدن دنبالمون از خانومامون تشکر کردن وسایلامون برداشتیم اومدیم خونه بهمون خیلی خیلی خوش گذشت.

آیسان ولیانی شش ساله 

 

با نی نی بوس رفتیم. خاله آذر، خانم حجازی و خاله شیدا هم همراهمون بودن. تو مینی بوس دست زدیم و خوشحال بودیم. رفتن از کنار درمانگاه دستغیب هم رد شدیم.

در سعدیه دو نفر چینی را دیدیم که یکی زن و یکی مرد بودند. جایی رفتیم که آب بود و خیلی قشنگ بود. آب پایین بود.

لبه ی باغچه ای نشستیم و تغذیه هامان را خوردیم.

دوباره سوار مینی شدیم و به حافظیه رفتیم. صف گرفتیم و گشتیم. سر قرآن (احتمالاً منظورش مقبره است) سوره خواندیم، سر سعدی هم همین کار را کردیم.

بعد هم سوار مینی بوس شدیم و برگشتیم مهد.

سپهر الوانچی، پنج ساله

 

من آرش رمضانی دیروز با دوستان و مربیان مهد ایرسا به اردو رفتیم از در مهد سوار اتوبوس شدیم و به آرامگاه حافظ رفتیم و به قبر حافظ احترام گذاشتیم و بعد آب بازی کردیم و زیر سایه درخت نشستیم تا خستگی در کنیم و بعد سوار اتوبوس شدیم و به آرامگاه سعدی رفتیم و در اتوبوس شعر سوار لاک پشت شدیم لاک پشتمان خراب شد دل همه مان کباب شد لباسامون لکه شد بعد دیگه پاک نشد را خواندیم. و بعد از اتوبوس پیاده شدیم و به آرامگاه سعدی رفتیم و به قبر احترام گذاشتیم و بعد تغذیه خوردیم و به کنار حوض ماهی رفتیم ولی آب کمی داشت و بعد سوار اتوبوس شدیم و به مهدکودک ایرسا برگشتیم به من و دوستانم خیلی خوش گذشت و در آخر از خانم مربی آذر خانم و مدیر مهد خانم حجازی و مربیان دیگر شیدا خانم و خانم ظاهری تشکر می کنم که ما را به اردو بردند.

با تشکر آرش رمضانی

آرش رمضانی، شش ساله

 

اول سوار مینی بوس شدیم و به حافظیه رفتیم حافظ شاعر شیرازی است که مردم برای زیارت آرامگاه آن به شیراز می آیند. در حافظیه ما قطاربازی کردیم و یک زن و مرد چینی به ما سلام کردند و از ما عکس گرفتند. همینطور از ما عکس و فیلم یادگاری هم گرفته شد. بعد از آن جا دوباره سوار مینی بوس شدیم و به سعدیه رفتیم در آنجا بر سر قبر سعدی دست زدیم و آرش سنگ ان را می بوسید. در آن جا تغذیه خوردیم و از مدارس و مهدهای دیگر هم به آنجا آمده بودند به ما خیلی خوش گذشت بعد از آن با مینی بوس به مهد برگشتیم.

صبا علی پور، پنج ساله