summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

بچه های مهدکودک ایرسا، مهر 1394 شیراز

 

از مهد سوار مینی بوس شدیم رفتیم حافظیه.

رفتیم سر آرامگاهش. دست کشیدیم. آرش سنگ را بوس کرد و کار اشتاهی کرد و آن جا خانم معلم به او تذکر داد که نکن.

بغدش قطار شدیم و رفتیم گشت زدیم و بعد یک جا نشستیم و خستگی در کردیم و آب خوردیم.

 باز قطار شدیم و رفتیم روی پله های جلوی در حافظیه نشستیم و صبر دادیم و آن وقت یک دفعه مینی بوس مان آمد و بعد قطار شدیم رفتیم سوار شدیم و به سعدیه رفتیم.

یک جایی پیدا کردیم و تغذیه خوردیم.

دوباره قطار شدیم رفتیم به قبر سعدی. آنجا خانم و آقای چینی مثل ما قطار شدند.

سر قبر سعدی سوره ی حمد و توحید خواندیم و بعد قطار شدیم رفتیم حوض ماهی را نگاه کنیم.

ولی آنجا نه آب داشت و نه ماهی. بعداز پله ها بالا رفتیم و شونه های دوست مان را ول کردیم و بعد سه ساله ها هم اومدند پیش ما و بعد همه با هم دویدیم با جیغ و داد به سمت خاله آذر.

دوباره قطار شدیم و سوار مینی بوس شدیم و به مهد رفتیم.

نفیسه جلایر، شش ساله

 

بچه های مهدکودک ایرسا، مهر 1394 شیراز

 

با سلام

امروز همراه بچه ها از مهدکودک سوار یک اتوبوس بزرگ رنگارنگ شدیم و از کنار گذر سلامی به سمت حافظیه حرکت کردیم. اتوبوس خیلی بزرگ بود و همه ی خانم ها و بچه ها نشسته بودند. ما خیلی خوشحال بودیم.

به حافظیه رسیدیم. آن جا خیلی بزرگ و قشنگ بود و درخت و آب داشت، بعد به طرف مقبره ی حافظ حرکت کردیم و بعد آذر جون شعر روی مقبره ی حافظ را برای ما خواند بعد بچه ها به سنگ مقبره دست زدند و آن را بوسیدند. سپس برای استراحت به جایی رفتیم و خوراکی های مان را خوردیم. (البته امیرعلی به تعدادی گردشگر خارجی نیز اشاره کرد که آن جا بودند) و به ما سلام می کردند و می گفتند Hello.

بعد از بازدید از حافظیه ما به آرامگاه سعدی رفتیم و از آن جا نیز بازدید کردیم. آن جا یک ساختمان بود و مقبره آن جا واقع شده بود و خانم مربی شعر روی سنگ مقبره را برای ما خواند و به ما خیلی خوش گذشت. ما گوشه ی جوبی نشستیم و تغذیه های مان را خوردیم و بعد ما صف گرفتیم و سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم مهدکودک.

با تشکر از زحمات شما

امیرعلی عبداللهی، شش ساله

 


 

گزارش بچه ها از آرامگاه شعدی و حافظ (قسمت اول)