summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

تاحالاشده فکرکنیدکه درختها باماحرف بزنن؟!بخندن وگریه کنن؟! بخوابن وبیداربشن؟! بازی کنن و بدون؟! اگه این اتفاق می افتادچی می‌شد؟هیچکس تنهانبودوهمه یک دوست خوب داشتن که باهاش شادبودن؛ ولی حیف که هیچ کدوم ازاونها این کارهاروانجام نمی‌دن.سالی که نکوست از بهارش پیداست. 

مطالعه بیشتر...

دینگ ، دینگ، دینگ. سال هزار و سیصد و نود و چهار را به همۀ شما تبریک می گوییم! با شنیدن این صدا از تلویزیون، ماهی توی آب بالا و پایین پرید. خانم سیب رفت وسط سفره و قِر داد. سنجد های دوقلو دست هم را گرفتند و دورِ سبزه چرخیدند طوری که آقای سبزه سرش گیج رفت. تخم‌مرغ رنگی‌ها شعر می‌خواندند و می رقصیدند. بهار هم گل‌ها را بیدار کرد و رنگین کمان را رنگ زد.

مطالعه بیشتر...

گاهی با من آفتاب را زرد یا آسمان را آبی می کرد. بعضی وقت‌ها هم با من نسیم را نقاشی می کرد. تفکراتم خیلی زیبا و دلنواز بود. تا به خود آمدم دیدم من به صورت افکارم شدم. ناگهان آن قدر بزرگ شدم که جنگل را در برگرفتم و این گونه خود بهاری شدم.

مطالعه بیشتر...