summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

تو چناری قشنگ تون، بیار بیرون چتراتونو، بیار بیرون شادی بکن

با دلخندیت بازی بکن. 

مطالعه بیشتر...

  به پرنده گفت که آزادش می‌کند به شرط این‌که در پرواز به او کمک کند. پرنده هم قبول کرد. قفس نمی‌دانست که او به قولش عمل می‌کند یا نه. آزادش کرد. پروازش را نگاه می‌کرد و حسرت می‌خورد. روزها... هفته‌ها... ماه‌ها... و سال‌ها گذشت. 

مطالعه بیشتر...

مثلاً یه روزی دختر آدم برفی بزرگ شد و یه پسر پیدا کرد که از خودش خیلی بزرگ تر بود اسم اون "السا" بود و اون همون قاتله بود و همون لحظه یه قطار رد شد و گفت بیا بالا دوستی و توی قطار دوستای قاتله بود. و همون لحظه باباش فهمید که اون قاتل بوده چون ازون کلاها که دزدا می پوشن داشت. 

مطالعه بیشتر...