summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

بعد ما وقتی رفتیم حافظیه دست کشیدیم روی قبرش بعد قطار شدیم رفتیم آب بازی بعد نشستیم لبه باغچه تغذیه هامو خوردیم تو حافظیه دو نفر رو دیدیم یه خانم یه آقا بهشون گفتیم هلو هاواریو اونا هم جوابمونو دادن از حافظیه قطار شدیم سوار ماشین شدیم رفتیم سعدیه اونجا بردنمون تو حمام رفتیم ماهی ببینیم ماهی نبود قطار شدیم رفتیم سر قبر سعدی دست کشیدیم خانم فیلمبردار ازمون فیلم گرفت.

مطالعه بیشتر...

یکی بود یکی نبود. یک روزخیلی قشنگ، آقای زمستان قرار بود برای امر خیر به خانۀ خانم بهار برود. خانم بهار خودش را آماده کرد و سریع میوه و شیرینی‌ها را در ظرف گذاشت و منتظر آقای زمستان شد. آقای زمستان کت و شلوارش را پوشید و سوار ماشینش شد و به طرف خانۀ  خانم بهار حرکت کرد. آقای زمستان درِ خانۀ خانم بهار را زد و خانم بهار در را باز کرد و آقای زمستان دسته گلی که پوشیده از برف شده بود، به خانم بهار داد . 

مطالعه بیشتر...

عید خیلی خوبه.

سیزده روز تعطیلیم

عیدی می گیریم

مسافرت می ریم

مطالعه بیشتر...