summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

http://www.yadban.ir/images/images/shiva-khademi-avatar.jpg نویسنده، شیوا خادمی

 

http://www.yadban.ir/images/notes/Samuel%20Ribeyron%20%20-%201.jpg

illustrated by Samuel Ribeyron

 

با مامان نشسته‌ایم روبه روی مغازه‌ی بسته. پاساژ شلوغ است و آدم‌ها می‌روند و می‌آیند، با اخم، لبخند، عصبانیت، سکوت. انعکاس صورت‌هایمان روی شیشه مغازه اسباب بازی فروشی افتاده است. به صورت مادر خیره می‌شوم، بعد به صورت خودم. چقدر این شیشه‌ی مغازه ما را شبیه هم نشان می‌دهد. حالت‌های دست‌هایمان را نگاه می‌کنم. شبیه هم است. مامان پا‌هایش درد می‌کند، پاهای من هم درد می‌کند، دست‌هایم هم، دلم هم. اصلا اگر یک جایش درد کند، همه جایم درد می‌گیرد. دلم می‌خواهد تصویر روبه رویمان را نشانش دهم، اما نمی‌توانم. ساکت نشسته‌ام و فکر می‌کنم. جوانی مادر کنارش نشسته، جوانی‌اش از بزرگ شدن ترس دارد. اصلا بزرگ شدن چه شکلی می‌تواند باشد، ابعادش چند در چند است. زندگی ده سال دیگر چه لباسی تنش می‌کند. مامان خسته است. من هم خسته‌ام. اصلا جوانی مامان می‌تواند یک روز جای او بنشیند. چقدر تصویر بزرگ شدن سخت است.