summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

 تصویرگر: Jenny Meilove


 مامان نشسته است بالای ماه

لبخند میزند تا ازش عکس بگیرم

مامان از هلال ماه سر می‌خورد پایین

می‌افتد روی یک ستاره

داد می‌زنم:مراقب باش

لبخند می‌زند

ازش عکس می‌گیرم

یکهو یک سفینه فضایی از دور می‌آید و به مامان نزدیک می‌شود

دادم می‌زنم: مراقب باش

در سفینه باز می‌شود

و مامان را مثل سوپ هورت می‌کشد تو

دوربین عکاسی از دستم می‌افتد زمین

بابا را می‌بینم که از توی سفینه برایم دست تکان می‌دهد

خوشحال می‌شوم

در کنار او لبخند مامان است

 

مامان نشسته است روی کوه

لبخند می‌زند تا ازش عکس بگیرم

ازآنجا سر می‌خورد پایین

می‌افتد روی سبزه‌ها

داد می‌زنم: مراقب باش

لبخند می‌زند

ازش عکس می‌گیرم

یکهو یک اسب‌سوار می‌آید

مثل برق و باد مامان را برمی‌دارد و می‌برد

دوبین عکاسی از دستم می‌افتد زمین

بابا را می‌بینم که از روی اسب برایم دست تکان می‌دهد

خوشحال می‌شوم

مامان با تاج زیبایش کنار بابا لبخند می‌زند

 

مداد رنگی‌هایم را روی میز می‌چینم و به نقاشی‌هایی که از مامان و بابا کشیده‌ام نگاه می‌کنم. امروز روز مامان است. می‌خواهم این‌ها را به او هدیه بدهم. می‌خواهم به مامان, نه شاید هم به بابا زنگ بزنم بگویم...دوباره همدیگر را دوست داشته باشند. قول بدهند مثل روز اول کنار هم باشند و هیچ‌وقت از هم جدا نشوند. مثل روز اول باهم زندگی کنیم.