summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

shiva_khadmi_childhood.jpg - 164.75 کیلو بایت 

عکاس: شیوا خادمی

کودکی.

بیایید قدری به این کلمه نگاه کنیم، خوب نگاه کنیم و خوب فکر کنیم: «کودکی» اصلا ً چه معنایی می‌دهد؟ کودکی واژه‌ای مطلق نیست، به تنهایی معنایی نمی‌دهد. کودکی کلمه‌ای است نسبی، کودک کسی است که بزرگ نباشد. وقتی به کودکی فکر می کنیم، موجودی با ابعادی کوچک‌تر از ابعاد واقعی به ذهن‌مان می رسد. واژه ی کودکی پر از نفی است: نفی بزرگسالی، نفی بزرگی، نفی تجربه.

کودکی معصومیت است. درست مقابل تجربه قرار دارد. معصومیت به تنهایی معنایی ندارد؛ کلمه ای خالی و بی‌رنگ است. وقتی کنار تجربه قرار می‌گیرد، رنگ پیدا می‌کند. تجربه سیاه است و معصومیت سفید؛ بزرگی سیاه است و کودکی سفید.

پس کودکی نبودن سیاهی است، کودکی نبودن بزرگی است، کودکی نبودن اندوه در جهان است.

در یک کلام: کودکی نبودن است.

کودکی انسان طولانی‌ترین مدت دوره‌ی وابستگی به پدر و مادر را دارد: چیزی حدود چهارده سال. در جوامع اولیه کودک برای ورود به دنیای بزرگسالی باید مراسم سخت و گاهاً دهشت آوری با عنوان آیین پاگشایی را از سر می‌گذراند تا اجازه‌ی ورود به دنیای بزرگ‌ترها را پیدا می‌کرد. مراسمی که رحم ندارد: اگر از پس مناسک آیین برنمی‌آمد، نمی‌توانست وارد شود. دنیای بزرگ‌ترها همان دنیای زنده‌هاست، که اگر او را پس بزند، یعنی اجازه ی زیستن ندارد. او مُرده است.

کودکی تمام دوران پیش از آیین را دربرمی‌گیرد؛ که یعنی نقطه‌ی مقابل تمام آن چیزی است که قرار است مناسک آیین و دوران پس از آن را دربگیرد: جنگ برای بقا، خشونت، خون.

از طرفی دیگر، کودکان وجود دارند، آن‌ها واقعی‌اند. ابعاد کوچک‌ترشان به معنای کم‌تر واقعی بودن‌شان نیست. عدم بزرگ سالی‌شان، به معنای نبودن‌شان نیست.

معادل گرفتن کودکی با نبودن تنها یک حقه‌ی زبانی است؛ راهی است برای نجات از حقیقت گریزناپذیری به اسم زندگی، که خشونت دارد و خون دارد و اندوه. اگر در واقعیت نمی‌توان از این حقایق دردناک گریخت، زبان را که می‌توان قربانی کرد! می‌توان دنیایی ساخت بی‌نقص و زیبا، سرشار از پاکی و معصومیت، تحمیل‌ش کرد بر گروهی از افراد جامعه که هیچ قدرتی از خود ندارند و به هیچ وجه نمی‌توانند این دنیای برساخته را پس زنند: یعنی کودکان را.

پس کودکی نبودن است.

پس هیتلر کودکان یهودی را، و صدام حسین کودکان کُرد را به صف می‌کند و آن ها را به جایگاه اصلی‌شان می فرستد، به جهان نبودن.

پس افراد مسلح طالبان پاکستان به مدرسه‌ای در پیشاور حمله می کنند و دانش آموزان را در حال دادن امتحان غافلگیر می‌کنند، تا نبودن‌شان را به آن‌ها یادآوری کنند.

پس "ستایش قریشی" که جرم بزرگ ِ بزرگ نبودن را، در کنار مرد نبودن، در کنار ایرانی نبودن، همه را در خود جمع کرده، محکوم می‌شود به نبودنی ابدی. باید کودکی‌اش را از او گرفت (تجاوز)، باید زندگی اش را از او گرفت (چاقو) باید جسم‌اش را از او گرفت(اسید). مهلت او تنها شش سال است. تنها شش سال وقت دارد در کشوری زندگی کند که او را به رسمیت نمی‌شناسد، تحصیل و کارش را جیره‌بندی می‌کند، و نبودن ش را مسلَم می‌داند.

کودکی؟ بله، البته، کودکی پاک است و معصوم، بی نقص، زیبا، عاری از خون و خشونت.

کودکی؟

کودکی، البته، نبودن است.