summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

غصه هایم این روز ها کچل اند و خپل. با دست های کپل، انگشت های پهن و چشم های ریز و تو رفته. غصه هایم پا ندارند. مثل نمکدان اند. شاید هم شبیه تخم مرغ می مانند. قل می خورند و می ایند توی دلم. من هیچ وقت نفهمیدم این غصه ها از کدام سوراخ پیدایشان می شود. وگرنه تا حالا برایشان هزار تا تله گذاشته بودم. غصه ها قل می خورند توی دلم . بعد شبیه سرخپوست ها گوشه ای از دلم برای خودشان اتش روشن می کنند و شعر می خوانند . می کوبند به دهانشان و صداهای عجیب و غریب در می اورند.صداهایی شبیه " هوهو" ، صداهایی شبیه "هق هق " های خفه.

غصه هایم این روز ها شبیه ماهیگیران پیر ساحل اند که خوب بلدند ماهی ها را گول بزنند و توی تورشان بیاندازند. این روز ها هی به تور غصه هایم گیر می کنم، غصه ها بالا می کشندم و لبخند می زنند. بعد من می مانم و یک تور سفید سوراخ سوراخ که غصه ها می اندازند روی سرم. دنیا از پشت این تور، دلگیر است. مربع مریع است. و توی هر مربع اش هزار تا موجود کچل و خپل می نشینند و تماشایم می کنند.

اصلا می دانی؟! غصه هایم شبیه موش کور می مانند، نمی بینی شان، اما حرکت دارند، مثل موش که زیر زمین راه می رود و روی خاک خط می اندازد، غصه ها توی دلم دنبال بازی می کنند و روی لب هایم خط های کج و کوله می اندازند. باور نمی کنی چقدر بلدند یکهو لب هایم را کج و کوله کنند. باور نمی کنی چقدر دیوانه اند.

هزار روش به کار گرفته ام برای به دام انداختن شان. از شوت کردن هسته های الوچه بگیر، تا نقاشی کشیدن با انگشت های پایم و هزار جور نقشه های اجق وجق. به دام افتاده اند. اما دوباره از یک سوراخ ریز سر و کله شان پیدا شده است...

آه...غصه هایم، این غصه های کچل و خپل، احمق اند. خیال می کنند از پس من بر می ایند. خیال می کنند، بالاخره یک دریاچه می سازند با اشک هایم. کور خوانده اند. به خواب می بینند که دریاچه ای به جغرافیای جهان اضافه می شود از اشک هایم. نمی گذارم حتی به خیال شان سرک بکشد که بیشتر از این همسایه دلم بشوند. باید نقشه جدیدی برای فراری دادنشان بکشم. بوی یک خنده ی واقعی که به مشامشان برسد پا به فرار می گذارند...

راستی!شما یک نقشه بهتر سراغ ندارید برای به دام انداختن شان؟!