summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

شان تن پدیده ی عجیب و منحصربه فردی است: حالا چه در حال خلق موجودات اسرارآمیز با رنگ و قلم باشد، چه در حال در کنار هم چیدن کلمات. داستان ها و مقاله های او، که می توانید از وب سایت خودش بخوانید، دست کمی از تصویرها و طراحی هایش ندارند. این مقاله را شان تن برای جوان ها و نوجوان هایی نوشته که آرزوی تصویرگری در سر دارند- اما هرچه بیش تر کلمات او را می خوانید، بیش تر متوجه می شوید که لازم نیست تصویرگر باشید تا از توصیه های شان تن لذت ببرید و ازشان استفاده کنید: سودای هر کار هنری را که در سر داشته باشید، و یا اصلاً، اگر فقط بخواهید "خوب" زندگی کنید، خواندن این کلمات به کارتان خواهد آمد.   

 

                                                           

        ترجمه‌ی گروهی از: زهرا ناظمی، بهنام حاجی زاده، رویا زنده بودی

 

تصویرگری حرفه‌ای است بسیار متنوع و پراکنده، تمرینی است که شکل‌های گوناگون به خود می‌گیرد- گاهی حتی تعریف اش مشکل است و خیلی کم احتمال دارد هیچ دو تصویرگری، حرفه ی یکسانی را تجربه کنند . تصویرگری بیشتر کاری مستقل است که تصویرگر در آن از فرصتی به فرصت دیگر می رود، به شکلی غیر قابل پیش بینی هفته ای را به هفته ی بعد می رساند و تمام طول عمر کاری خود را، به طرزی کاملاً نامنتظره، طی می کند. هرچه باشد، بازار، فناوری، فرهنگ، مهارت‌های فردی و سلایق همیشه در حال تغییر و پیشرفت اند. این نخستین چیزی است که – به ویژه وقت نصیحت کردن و نصیحت پذیرفتن – باید دانست؛ شرایط و تجارب هر هنرمند با دیگری متفاوت است. در نتیجه، تمام آن چه من می توانم انجام دهم، بازگویی اصول کلی است که از موفقیت ها و شکست های خودم در طول سال ها به دست آورده ام؛ نکاتی که شاید تا حدی جهانی، مفید، و –امیدوارم – تشویق کننده باشند.

 

خود را به چالش بکشید.

شاید نخستین و مهم‌ترین نکته همانی باشد که به همه کاری می آید: از آنچه انجام می‌دهید لذت ببرید، تا آن جا که دیگر برای تان وظیفه نباشد. خلق اثری فراتر از "کافی" (چیزی که از حد انتظار و حتی خواسته ی کارفرما بالاتر رود) همان کاری است که نه تنها برای انجامش تلاش کرده ام، که یاد گرفته ام ازش لذت ببرم. کم پیش آمده کارم را «پیش پا افتاده» یا فقط وسیله‌ی امرار معاش به حساب آورم. در صورت وجود زمان و انرژی (که باید اعتراف کرد همیشه هم فراهم نیست!) دوست دارم هر کار خلاقانه را تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد کنم و همیشه به دنبال ساده‌ترین راه حل نباشم- یا آن که بیشتر به وضعیت موجودم می خورد. هر قسمت از کار باید عنصری از ابداع و ابتکار یا دشواری تازه ای در خود داشته باشد. این همان چیزی است که از «نهایت سعی خود را کردن» یاد گرفته ام: نهایت سعی، تلاش برای رسیدن به فراتر از نهایت خود است. همیشه از نتایج کار خودم شگفت‌زده شده ام که هربار نیز اعتماد به نفسم را به عنوان تصویرگر بالا برده است. و البته هیجان انگیز است که مدام کارهای متفاوت انجام دهی، و از حد توان خودت فراتر روی- این همان چیزی است که وقت خط خطی کردن های دوران کودکی نیز یاد گرفتیم.  

این موضوع موفقیت مرا به عنوان خالق کتاب‌های تصویری توضیح می‌دهد. اول بار که وارد این حوزه شدم، خیلی دوست داشتم به جای ارائه ی تصویرهایی خوب، مطمئن و «مناسب» براساس دستمزدی از پیش تعیین شده، خودم را و این فرم روایی را به چالش بکشم.

هنرمندان و نویسندگانی با اهداف مشابه من بودند که به من الهام بخشیدند: آن ها که برای خود مشکلات هنرمندانه خلق می کردند، ساعت های به ظاهر غیرضروری برای دستمزدی ناچیز کار می کردند، و گاهی کارشان تنها به دست اندکی می رسید – آن هم در ژانری که اغلب منتقدان نادیده اش می گیرند و کوچکش می شمارند (این قضیه در مورد تصویرگری آثار علمی تخیلی از دیدگاه عامه ی مردم نیز صادق است). اهمیتی نداشت: آن چه بیش تر توجه مرا به خود جلب می کرد، فرصت آزمایشی بود که در محیط های تجاری تر و بزرگ تر به دستم نمی آمد-  محیط هایی که آزادی تخیل فدای دستمزد بالاتر می شد. همین بود که اوایل کارم، بیش ترِ انرژی و اشتیاقم را به نشریات کوچک علمی-تخیلی اختصاص دادم، چرا که بهترین فرصت برای پیشرفت هنری و چالش های عجیب بصری را در اختیارم می گذاشتند- در نهایت جایی شد برای تلفیق مهارت های عملی و ادراکی ام به عنوان یک تصویرگر؛ تصویرگری که هیچ وقت آموزش رسمی ندیده. باید به عرض تان برسم که ته جیبم همیشه خالی بود، هرچند در درازمدت جبران شد: در این راه بود که یاد گرفتم صبر داشته باشم و پایداری.

به همین خاطر دنبال کردن دغدغه های شخصی چالش‌برانگیز خیلی مهم است و کارهای کوچک می‌توانند به همان اندازه ی کارهای بزرگ بااهمیت باشند. گرچه مردم اغلب تحت تاثیر ارتباط آدم با پروژه های بزرگ (مخصوصاً فیلم) قرار می گیرند، بزرگترین دستاوردهای من احتمالاً همان منظره‌های معمولی و پرتره هایی است که اوایل بیست سالگی در گاراژ خانه ی پدر و مادرم می کشیدم، کارهایی که هرگز نه نمایش داده شدند و نه منتشر. هنوز از خلق نقاشی‌هایی که نه سود تجاری دارند و نه نمایش عمومی، لذت می‌برم: فکر می‌کنم داشتن این جریان جدای کاری در کنار انجام کارهای تجاری بسیار مهم است-دوباره می گویم، همه ش برمی گردد به پیشرفت شخصی. گمانم یک هنرمند خوب همیشه دانش آموز باقی می ماند، و حتی با بیش ترین اعتماد به نفس ممکن، احساس نمی کند به درجه ی استادی رسیده است. هنرمندان خوب همیشه در حیاط پشتی خانه هایشان پرسه می زنند، و با ثباتی  نامتظاهرانه به کند و کاو در هنر خود مشغول اند. کارهای غیرمعمول و اصیل این گونه پدیدار می‌شوند، نه با دنبال کردن بازار و جنبش های روز - یا دنبال کردن سنت ها.

 

تطبیق پذیر باشید.

حالا که حرف از بازاری شدن شد، برای هنرمند تازه کار این موضوع حتی اگر شده برای بقا، ضروری است. این طرفِ دیگر، و موازیِ تمرین خلاقیت است: تحمل مشکلات اقتصادی و کسب درآمد. گمانم که این سخت ترین بخش باشد و نتوان با یک توصیه ی ساده از کنارش رد شد، چرا که حیطه‌های کاری زیاد و متفاوتی را در برمی گیرد: بزرگسال، کودک و نوجوان، تبلیغات، طراحی فیلم، انیمیشن، تئاتر، هنرهای زیبا، بازی‌ها و گونه های دیگر که شاید هنوز خلق نشده باشند. بیشتر هنرمندان بصری گذرشان به تعدادی از این حیطه ها می افتد، مخصوصا در محیط های دیجیتال و چندرسانه ای. بنابراین تطبیق پذیری حرف اول را می زند. این نه فقط به معنای سازگاری در سبک‌ها و رسانه‌های آشناست، بلکه به معنای کار کردن در سبک های ناآشنا نیز هست. باید بتوانید بیاموزید و سازگار شوید، انعطاف و تنوع داشته باشید و ذهنی باز.

 

حرفه ای باشید.

اصل تطبیق پذیری در کار کردن با دیگران هم قابل اجرا است، چرا که تقریباً تمام کارهای تبلیغاتی گروهی انجام می‌شوند. حتی اگر دارید در انزوایی وقفه ناپذیر کتاب می‌نویسید یا تصویرگری می‌کنید، باز هم در حال هم کاری با ویراستار و دیگر کارکنان نشر هستید. مهم این است که قابل اعتماد باشید، و راحت بتوان باهاتان کنار آمد – مثل همه ی کارهای دیگر. این دلیل اصلی است که مشتری‌ها هم چنان کار دست شما می‌سپارند و تقریباً تمام کارهای اولیه‌ی من هم از طریق پیشنهاد‌های دیگران به من رسیدند. تمام تصویرگری‌های اولیه من با حقوق کم در مجله‌های کوچک و گلچین‌های ادبی، باارزش از آب درآمدند – هم برای یادگیری و هم برای شناخته شدن. آنها رغبت مرا به کار کردن و دنبال کردن دستورات به شیوه ای قابل‌اطمینان و در عین حال خلاقانه نشان می‌دادند. این مورد هم چنین در مورد یکی از اولین "شغل"‌های من در دوران نوجوانی صدق می‌کند: تصویرگری داستانی در گلچین ادبی "نویسندگان آینده" در مورد یک مسافر زمان که بچه گربه می‌کشت! 

 

سخنگوی خوبی باشید.

ارتباطات خیلی مهم‌اند، حتی اگر زمان زیادی در تنهایی صرف انجام کاری به ظاهر درون‌گرایانه می شود. باید بتوانید در مورد آن چه خلق کرده‌اید روشن و واضح صحبت کنید و بنویسید تا دیگران هم ایده‌های‌تان را بفهمند. مخصوصا اگر خودشان واضح نباشند، به ویژه برای آن‌ها که هنرمند نیستند و برای کسانی که حالا به هر دلیلی، دید زیبایی شناسانه ندارند. همه هنرمند بصری نیستند، به خصوص در دنیای کلمه دوست انتشاراتی‌ها. انتقال افکار و شکیبایی تقریباً همیشه به کار می‌آیند، حتی در موقعیت‌های سخت. باید آماده‌ی بحث‌کردن باشید، آماده‌ی بازنویسی و مصالحه، و در عین حال ثبات هنری خودتان را هم حفظ کنید – این‌ها مشخصاً با هم تضادی ندارند، نه آن طور که بیش تر مردم فکر می‌کنند. هم چنین لازم به ذکر است که ناشران معمولاً به اندازه‌ی هنرمند‌ها حق دارند: مشکلات و رد شدن‌ها بیش تر از اهداف ناهمگون می‌آید تا از اختلاف نظرهای واقعی. درک فلسفه‌ها و معیارهای یکدیگر خیلی مهم است.

 

علاقه‌های خود را گسترش دهید.

سررشته داشتن از قواعد و اصطلاحات فنی برای یک هنرمند ضروری است، و وظیفه ی هر هنرمند پیش از هر چیز تسلط بر آن هاست (هر چند بعضی جنبش‌های هنری چیز دیگری می‌گویند!) ولی این تنها وسیله‌ای است برای درک ایده‌ها؛ لازم است ولی کافی نیست. بدون داشتن تخیلی قوی، به نمایش گذاشتن مهارت‌تان فقط همان است که هست و نه بیش تر – "سبک" جالب است فقط در صورتی که محتوایی هم در کار باشد. بسیاری از تصویرگری‌ها عالی به نظر می‌رسند ولی تاثیر اندکی به جا می‌گذارند؛ از نظر سبکی درخشان‌اند و از نظر ارتباط مفهومی با حقایق زندگی، فقیر.

این که به همه‌ی فرم‌های هنری علاقه داشته باشید کمک زیادی می‌کند، و هم چنین درک عمیقی از تاریخ هنر به علاوه‌ی دانش کافی از نظریه‌های هنری به دست می آورید، هم گذشته و هم معاصر. رابطه‌ی هنر و زندگی را درک کنید. پیش زمینه‌ی خود من کاملاً آکادمیک است، و هر چند اول نگران بودم که مبادا انتخاب نقد هنری به عنوان رشته ی تحصیلی، انتخاب نامناسبی بوده باشد (هیچ نمی دانستم قرار است چه حرفه ای انتخاب کنم) در حقیقت خیلی مفید از آب درآمد. داشتن دانش کافی از تاریخ و تئوری، و علاقه به هنر - نه فقط برای کشیدن نقاشی‌های جذاب - می‌توانند واقعاً تفکر هنری را پرورش دهند. پرورش حساسیت بصری و دامنه‌ی لغات، و نه تنها مهارت‌های تکنیکی، به این معنی است که می‌توانید تیزهوشانه با هر پروژه‌ کنار بیایید، و راه حل هایی اصیل برای هر کدام پیدا کنید.

 

ناامید نشوید.

تا زمانی که دارید کاری انجام می‌دهید، حتی اگر موفق نیستید، یعنی که وقت تان تلف نمی شود. بزرگ ترین دست آورد کارهای خلاقانه، یافتن زمان و از خود گذشتگی برای انجام شان است، مخصوصاً وقتی سخت و طاقت فرسا به نظر می‌رسند. مخصوصاً با در نظر گرفتن این حقیقت که تقریباً هر پروژه یک جور بحران اعتماد به نفس در پی دارد. راستش را بخواهید، من دوست دارم کیفیت هر پروژه را با تعداد بحران‌های خلاقیت اش بسنجم. این‌ها همه آزمایش مناسبی اند برای اندازه گیری استقامت و هدف هنرمند ... در واقع هر وقت همه چیز دارد حسابی خوب پیش می‌رود، شک برم می‌دارد! ایده‌ها و استعداد خوب اگر در بوته‌ی آزمایشِ کار های سخت، نگرانی و تفکر عمیق قرار نگرفته باشند، ارزشی ندارند. ایده‌ها تا وقتی که حسابی روی شان کار نشده، ایده نیستند. شکست پیش نیازی ست اساسی برای موفقیت. 

به انتقاد‌ها توجه کنید و ساده از کنارشان نگذرید! در پایان، همیشه شما قاضی نهایی کار خودتان هستید، پس یاد بگیرید به شیوه‌ای سازنده و نه ویران گر، منتقد باشید. تمام آفرینندگان- اگر کارشان خوب باشد- از دوره‌های ناامیدی، حتی افسردگی پس از موفقیت‌ها (یا عدم موفقیت‌های) خودشان رنج می‌برند. کاملاً طبیعی است. خیلی مهم است این موضوع را به یاد داشته باشید: این باور که افسردگی غیرطبیعی است، حتی از خود افسردگی بدتر است. اگر می‌خواهید از این دوره عبور کنید، تنها به کارتان ادامه دهید. هم چنین تا وقتی کاری را تمام نکرده اید نمی توانید بفهمید واقعاً شکست خوردید یا نه، برای همین است که هدف‌تان همیشه، اول از همه و مهم‌تر از همه، باید تمام‌کردن باشد. هر موفقیتی، بی‌توجه به اندازه‌ی آن، در شما اعتماد به وجود می‌آورد و اعتماد هم کلید اصلی است. هم چنین باید از اعتماد به نفس تان در برابر نظرات ناخوانده یا موانع جزئی محافظت کنید. خودتان را در معرض انتقادهای نامناسب نگذارید.   

 

طراحی کنید، طراحی کنید، طراحی کنید و باز هم بیشتر طراحی کنید.

در نهایت، برای آن که هنرمند، تصویرگر، طراح و حتی کارگردان فیلم تاثیرگذاری باشید، باید حتماٌ یاد بگیرید خوب طراحی کنید. این مهارتی است اساسی و ارزشمند؛ چیزی که، علی رغم وجود فناوری و ژانرها و به ویژه مدهای هنری، همیشه قابل استفاده است. طراحی چیزی بیش از در دست گرفتن دقیق مداد است، راهی است برای خوب دیدن، مهارتی که هزاران ساعت تمرین می‌طلبد و حتی آن وقت هم به تسلط کامل نمی‌رسید. طراحی مهارتی است جاودان و بی‌نهایت تطبیق پذیر – مهارتی که هیچگاه کهنه نمی‌شود. تمامی حرفه‌ی من بر توانایی طراحی ام و استفاده ی موثرم از حرکات ساده ی مداد استوار است. سایر مهارت‌های بصری و تکنیک‌ها، از نقاشی رنگ روغن گرفته تا انیمشن CG، شاخ و برگ های این مهارت اساسی هستند.

 

نکته‌هایی برای انتشار

"هنرمندی برجسته" بودن یک چیز است، منتشر شدن یک چیز دیگر، با انبوه مشکلات مربوط به خودش. مهم‌ترین نصیحتی که می‌توانم بکنم این است: لطفا ناشر را مد نظر داشته باشید. کار شما چه چیزی را به آن ها عرضه می دارد؟ حوزه‌ ی مورد علاقه تان را حسابی جستجو کنید و بببینید سردبیر ممکن است به دنبال چه چیزهایی باشد، و چه چیزهایی را می پسندد. متن یک کتاب تصویری ممکن است به درخشانی تصویرگری احتمالی اش باشد، اما اگر با معیارهایی که ناشر به دنبال آن است همخوانی نداشته باشد، هر دو ممکن است رد شوند. متاسفانه ناشران نمی آیند همین طوری، بومی سفید برای بیان احساسات شخصیِ آزادِ هنرمندانه کف دستتان بگذارند – کاش می‌آمدند!-  آن‌ها در وهله‌ی اول اهل تجارت هستند. بسیاری از هنرمندان جوان به این حقیقت مهم توجه نمی‌کنند. بیشتر افرادی که کارشان چاپ می‌شود بسیار راضی هستند، ولی آن قدرها هم برای شان نامنتظره نبوده انگار که بخت‌آزمایی برده باشند، زیرا قبلا تکلیفشان را انجام داده اند و محیط اطراف شان را درک ‌کرده اند. به عبارتی، آن‌ها توانسته اند تا حدی خود را به جای سردبیر بگذارند.

همچنین حواس تان باشد که هر ژانر، «فرهنگ» تصویرگری مخصوص خود را دارد که باید شناخته شود (این فرهنگ ممکن است از کشوری به کشور دیگر فرق کند). یک راه خوب برای کسب اطلاعات در این مورد مطالعه ی آخرین کارهایی است که جایزه های مهم برده اند، و فکر کردن در مورد این که چه نقاط اشتراکی دارند. الگوها را کشف کنید، اما تقلید نکنید، سعی نکنید چیزی باشید که نیستید. در عوض به دنبال تقاطع ها میان سلایق خلاقه‌ی خود و کتاب‌های موفق بگردید. هنرمندانی که اصرار دارند کتاب ها و تصویرگری های شان از هرآن چه در حال حاضر منتشر می شود بهتر است، در اصل فرهنگ را نمی شناسند و باید بیش تر درباره ی آن بیاموزند.

تاسیس وب سایتی عالی با نمونه ی کاری خوب ارائه شده، می تواند به تصویرگر کمک زیادی کند. هر دوی این‌ها را بسیار ساده نگه دارید، و تنها بهترین کارتان را نشان دهید؛ به نظر می رسد هنرمندان جوان همیشه تا جای ممکن اشتباه می‌کنند (همانطور که من می کردم). یک نمونه کار خوب باید حدوداً دوازده صفحه باشد- خیلی در انتخاب های تان حساس باشید، مخصوصاً اگر دارید شخصاً ارائه شان می کنید. انتخاب های تان باید مهارت تکنیک و تنوع، رنگ و تک‌رنگی، و به ویژه هر گونه شکل های انسانی را نشان دهند، چیزی که ویراستارها معمولا دنبالش می گردند. درصورت امکان و نیاز، خوب است که یک جلسه‌ی رو در رو با سردبیر مربوطه و یا کارگردان هنری ترتیب دهید. به شخصه این را بسیار مفید یافته‌ام: این که یک دیگر ر ا به عنوان انسان بشناسیم- نه ایمیل و آدرس وب سایت که کم تر در خاطر می ماند. موفقیت به عنوان یک هنرمند، به ویژه در زمینه انتشار، ارتباط بسیاری با روابط گرم انسانی دارد. اما حرف هرکس را که می‌گوید «آن چه می دانی مهم نیست، آن که می‌شناسی مهم است» باور نکنید. مهم آن چه است که می‌دانید و آن کس که می‌شناسید. «آن چه» می دانید، در واقع، بسیار مهم‌تر است از «آن که» می شناسید.

و در پایان، برای تان آرزوی موفقیت می کنم، اما دست روی دست نگذارید تا اتفاقی بیفتد ... خودتان کاری کنید تا آن اتفاق، بیافتد!

 

لینک های مرتبط: