summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

امروز روز بزرگی بود.

روزی که می‌توان از دور نگاهش کرد و نفس عمیقی کشید و مطمئن شد هنوز هم خورشید، جایی، آن دورها، می‌درخشد.

امروز چند تا اتفاق بزرگ افتاد که همه را می‌توان در یک جلمه‌ی کوتاه خلاصه کرد:

«برندگان جایزه‌ی صلح نوبل سال 2014، به صورت مشترک، ملاله یوسف‌زی و کایلاش ساتیارتی اعلام شدند.»

ملاله این خبر را که شنید، سر کلاس شیمی نشسته بود. تقریباً مطمئن شده بود برنده‌ی جایزه نشده که یکی از معلم‌هایش خبر را به او داد. دوست‌ها، هم‌کلاسی‌ها، مدیر و معلم‌ها، همه به او تبریک گفتند و البته غیر از این‌ها اتفاق دیگری نیفتاد. آن روز برای ملاله یک روز معمولی بود.

کایلاش ساتیارتی را نمی‌شناسم، نمی‌دانم وقت شنیدن خبر کجا بوده و چه کار می‌کرده و چه عکس‌العملی نشان داده است. اما می‌توانم حدس بزنم، او هم مثل ملاله، تبریک‌های زیادی شنیده، از دوست‌ها و همکارها و زن و بچه‌هایش، احتمالاً خوشحال شده، خندیده، اما بعد شانه‌ای بالا انداخته و یادش آمده امروز فرقی با روزهای دیگر ندارد. یادش آمده امروز هم، مثل هر روز، فرصت جدیدی است برای کار کردن، برای دنیا را تبدیل به جای بهتری کردن – کاری که کایلاش هر روز زندگی‌اش می‌کند.

 برای ما آدم‌های معمولی دنیا امروز روز بزرگی بود، اما برای ملاله و کایلاش یک روز معمولی، یا حتی به قول ملاله، در سخنرانی‌اش برای همین جایزه، یک "شروع".

با تمام این حرف‌ها، اما، نمی‌توان از بزرگ بودن امروز گذشت. از اتفاق‌های بزرگی که همه در همان جمله‌ی ساده‌ی خبری خلاصه شده بودند.

ملاله و کایلاش، در حقیقت و در دنیای امروز، باید دشمن هم باشند، دشمن‌های خونی. ملاله مسلمان است و کایلاش هندو. ملاله از پاکستان می‌آید و کایلاش از هند- دو کشوری که به جنگ‌های تمام عیار و خونین‌شان در طول تاریخ معروف‌اند. ملاله یک دختر نوجوان است، کایلاش یک مرد میانسال.

با این حال، در این دنیای بزرگ و غیرمعمولی که همه چیز در آن ممکن است، این دو آدم با تمام تفاوت‌هایشان کنار هم می‌ایستند و به خاطر هدف مشترک‌شان، که به قول کمیته‌ی نروژی نوبل "مبارزه بر علیه سرکوب کودکان و نوجوان و حق تحصیل برای تمام کودکان" است، جایزه می‌گیرند.

ملاله و کایلاش امروز با هم تلفنی حرف زده‌اند و می‌خواهند از این به بعد با هم کار کنند، که فکر می‌کنم اتفاق بزرگ‌تری از جایزه‌ی نوبل باشد.

اتفاق بزرگ دیگر توجه اختصاصی جایزه‌ی صلح امسال به موضوع "کودک" است، اتفاقی که تا به حال نیفتاده بود و به قول ملاله، "شروع" خیلی خوبی است - آدم بزرگ‌ها بالاخره یادشان آمده که برای اصلاح هر جامعه‌ای باید از پایه‌هایش شروع کرد، پایه‌هایی که باید سالم باشند تا جامعه بیمار نشود.

اتفاق بزرگ آخر این است که ملاله یک دختر است، یک نوجوان. این دو صفت، هر کدام به تنهایی، یک انسان را به زیر یوغ انواع برچسب‌ها و سرکوب‌ها و تبعیض‌ها می‌فرستند. اما ملاله از این یوغ گریخته و حالا یک دختر نوجوان شناخته شده، مقتدر، و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل است. این هم یک شروع خوب دیگر- یک شروع بزرگ! دیگر نباید جنسیت را مانع راه دانست، آدم‌های زیادی تا به حال این موضوع را بارها و بارها ثابت کرده‌اند: بی‌نظیر بوتو، انگلا مرکل، ملاله یوسف‌زی. دیگر حتی سن کم را نباید مانع راه دانست، نباید برای بزرگ شدن صبر کرد، چرا که "بزرگی" رابطه‌ی مستقیم و حتی غیرمستقیم‌اش را با سن و سال از دست داده است.

ملاله در سخنرانی کوتاهش برای دریافت جایزه‌ی نوبل می‌گوید: «من دو راه پیش رویم داشتم. یکی این که حرفی نزنم و منتظر مرگ بمانم. دیگر این که صدایم را بالا ببرم و کشته شوم. من راه دوم را انتخاب کردم.»

ملاله صدایش را بلند کرد چون می‌خواست برود مدرسه، خودش می‌گوید: «من هم مثل همه‌ی بچه‌ها آرزو داشتم. آرزو داشتم یک روز دکتر شوم. اما حالا می‌خواهم سیاست‌مدار شوم.» ملاله این‌جا ساکت می‌شود و کمی بعد اضافه می‌کند: «یک سیاست‌مدار خوب.»

بیایید دست‌هایمان را ببریم بالا و دعا کنیم ملاله به آرزویش برسد. تنها خدا می‌داند که این دنیا چقدر به سیاست‌مدارهای خوب احتیاج دارد. 

 


 بخوانید از ملاله: 

یک کودک، یک معلم، یک کتاب، یک قلم 

برای شناختن بیش تر ملاله هم عروسک سخنگوی شماره ی 253 و 254 را از دست ندهید.