summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

نویسنده،روژان سری

تا به حال شده فکر کنید حقتان بیشتر از چیزی است که توی دست‌هایتان دارید؟ فکر کنید لازم است اتفاقی بیفتد که انگیزه‌ای بدهد تا نردبان را بالا بروید؟

ماجرا این است که من منتظر می‌شدم جهان و تمام چیزهایی که در آن است جلوی روی مبارک اهدافم تعظیم کند و بعدش من شروع کنم و قدم اول را بردارم. منتظر می‌ماندم باران ببارد و بعد دانه‌ام را توی زمین بکارم. اول باید شروع می‌کردم، بعد موفق می‌شدم؟ یا باید یک موفقیت چاق و بزرگ در جیبم می‌داشتم که هی درش بیاورم، نگاهش کنم و انگیزه بگیرم، نفس عمیق بکشم و بعد شروع کنم؟

این شد که این چرخه‌ی مرغ-تخم‌مرغیِ «انگیزه-شروع» در ذهنم سال‌ها و سال‌ها پیچ خورد و هیچ‌کس جوابی را که باید، به من نداد. چون جواب دست هیچ‌کس دیگری به جز خودم نبود!

واقعیت این است که جهان این‌طوری (طوری که ما دلمان می‌خواهد) پیش نمی‌رود. خیلی وقت‌ها از آخرین پیروزی‌های چاق و بزرگمان، مدت‌ها گذشته و جیب‌هایمان خالی خالی شده. دنیا اصلا و ابدا دلش نمی‌خواهد با شما کنار بیاید، چه رسد به این که دستتان را بگیرد و شروع را برایتان آسان کند. به عبارتی شما را بِشُروعانَد!

پس هر روزی که حس کردید باید شروع بشوید، معطل‌اش نکنید. جواب دقیقا همین است. نگذارید شروع، یک لحظه هم پسِ ذهن‌تان، توی قلبتان، یا نوکِ زبانتان معطل بماند. اگر سرکلاس هستید، اگر بی‌حوصله و مچاله شده دارید روی مبل یک لیوان شیر سر می‌کشید و .. هر جایی که هستید، بایستید، بدوید و شروع بشوید.