summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

 نویسنده، شیوا خادمی

 

 

آدم گاهی دلش به هیچ چیزی نمی‌رود. دلش نه غذا می‌خواهد، نه آب، نه حتی خوراکی‌های کوچک خوشمزه مثل اسمارتیزهای رنگی کوچک، نه حتی سیب زمینی سرخ کرده با سس قرمز، نه بستنی زمستانی، نه آدامس اُربیت با طعم نعناع...

 گاهی آدم دلش به هیچ چیزی نمی رود. نه دلش کتاب خواندن‌های بلند می‌خواهد، نه خودش را انداختن توی تخت و شعرهای بلند و کوتاه خواندن. حتی دلش به درس خواندن برای امتحان‌های نزدیکش نمی‌رود، حتی به پاک نویس کردن جزوه‌هایش... حتی به خط خطی کردن های برگه های سفید ...

گاهی دلش نمی آید برود کمد لباس هایش را باز کند و لباس‌های رنگی اش را مرتب و صاف کند، یا مثلا چیدمان عکس‌های روی دیوارش را تغییر دهد. دلش فکر کردن هم نمی‌خواهد، نه منطق ِمحض، نه احساس ِمطلق، هیچ کدامش را نمی‌خواهد...

دلش می‌خواهد یک صندلی بردارد، بنشیند رویش، پنجره را باز کند و خیره شود به بیرون... بعد پاهایش رو جمع کند در بغلش و خیره نگاه کند، ساکت نگاه کند. بعد درخت‌ها را بشمارد و ابرها و آسمان را! آسمان های روشن و تیره را...

نگاه، نگاه... نگاه چیز عجیبی است... نگاه‌های ساکت را دیده ای؟ نگاه های سفیدِ بی انتظار را دیده ای؟ نگاهی بی توقع و انتظار را؟ نگاهی که هیچ نمی خواهد... هیچ... فقط سکوت می خواهد...

انگار یک بوم سفید روبه رویت باشد، نگاهش کنی... هیچ خطی رویش نباشد و فقط یک سفیدی محض باشد و تو تماشایش کنی، ساکت نگاهش کنی ... حالا نقاشی را شروع کنی. قلمو را به چشم‌هایت بدهی و غم‌های دلت را با سیاه بکشی، مثل ابرهای تپلی که باریدن دارند، بالای بوم پر از ابر باشد، ابرهای درهم و برهم. ابرهای گنده‌ی بی نظمِ خسته. بعد قلمو را در آب بزنی. آب سیاه شود، بعد رنگ سبز را انتخاب کنی، بقیه بوم را یکدست سبز کنی، انگار دشت است. دشت یک راز است. و راز تویـی. می خواهم زیر این ابرها تو را بکشم. حالا تمام شد. حالا دارم زندگی را نگاه می کنم. ابرهایی که زیرش دشتی بزرگ است. زیر سیاهی، سبزی است...

حالا به من بگو اگر ببارم، اگر یک ریز ببارم، اگر نم نم ببارم، اگر سیل وار ببارم ، اگر طوفان شوم باز هم دشت خواهی ماند؟ 


 

بیشتر بخوانید از شیوا خادمی:

لایه های نازک یک صبح

زندگی بر بالاترین شاخه ی درخت

آرزوی بزرگِ کوچک

بزرگ شدن چه شکلی می‌تواند باشد؟

دستِ مـلوسک

دلم می‌خواهد گیر کنم به لحظه‌های آنی