summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

ناگهان چیزی کشف کرده ام.

"تغییر" هیچ احتیاجی به یک جمعیت انسان ندارد. یک استاد خوب در یک دانشگاه، یا یک معلم خوب در یک مدرسه کافی است تا تعداد زیادی از دانشجوها/دانش آموزها - و احتمالاً تعداد کمی از سایر استادها/معلم ها - چشم های شان باز شود، از خواب طولانی شان بیدار شده و به نسخه ی بهتری از خودشان بدل شوند. یک نویسنده ی خوب در کشور کافی است تا سایر نویسنده ها، حالا یا از سر حسادت یا از سر تحسین، خودشان را بالا بکشند و اعتماد به نفس ادبی ملی (نمی دانم همچه چیزی هم وجود دارد یا نه؟) به طرز چشمگیری رشد پیدا کند. یک پزشک خوب در یک منطقه، یک مهندس خوب در یک شهر ... یک فعال اجتماعی و سیاسی خوب در یک کشور. برای تغییر یک نفر لازم است، و آن یک نفر مثل سنگ ریزه ای است که اثر موج واره ای (Ripple Effect) داشته باشد: موج ها، خودآگاه یا ناخودآگاه، در تمام سطح رودخانه حرکت می کنند و هیچ چیز هم جلودارشان نیست.  

البته که حرکت های حماسی و تظاهرات و انقلاب های پرشور تغییر ایجاد می کنند، اما من فکر می کنم تغییر عمیق تر و جاوادانه تر با تک تک آدم ها، با آدم های "تک" اتفاق می افتد. 

و می دانید چه چیز دیگری کشف کرده ام؟ فهمیده ام که این سنگ ریزه بودن، آن قدرها هم که به نظر می رسد، کار سختی نیست. اگر هر کس در رشته ی خودش، در حوزه ی علاقه و توانایی خودش، بهترین باشد - اگر چشم هایش را باز کند و با هوشیاری و صداقت و نیت های خوب، درست و منطقی پیش رود، هیچ چیز جلودارش نخواهد بود.

و شما را نمی دانم، من رودخانه ی مواجی را که هر موجش مثل الماس زیر نور خورشید می درخشد، به برکه ی راکدی که مدت هاست چندان فرقی با مرداب ندارد، ترجیح می دهم ... 

 

بیایید سنگ ریزه باشیم.