summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

منتشرشده در روزنامه‌ی بامداد جنوب، ۲۱ اسفند ۹۳، صفحه‌ی ۵

نظرتان درباره‌ی طراحی یک تعطیلات خفن چیست؟ چند روزی است که من و سارا داریم برای سال ۹۴ نقشه می‌کشیم. سارا می‌گوید «باید برای سال جدید برنامه‌ریزی کنیم.» من دارم به سال ۹۳ فکر می‌کنم. می‌خواهم چندتا عکس از توی پوشه‌های تلفن همراه و رایانه‌ام پیدا کنم؛ عکس‌های خودم و همسرم، پدر و مادرم و بقیه‌ی فامیلم در سال ۹۳. عکس‌ها را چاپ کنم و توی دفتری بچسبانم و درباره‌شان بنویسم. آره! مثل یک کتاب! یک کتاب خیلی شخصی درباره‌ی خودم و خانواده‌ام. می‌خواهم خاطره‌های خوب امسالم را بنویسم و فراموش نکنم کِی و کجا خیلی خندیدم و چه چیزهایی باعث شد تا گریه کنم و غصه بخورم. چندتا از کارهایم را درست و حسابی انجام دادم و چقدر پول درآوردم و به چند نفر هنوز بدهکارم. می‌خواهم اول پنبه‌ی سال ۹۳ را بزنم و به حساب خودم برسم و بعد توی یک دفترچه یادداشت نو برای سال ۹۴ نقشه بکشم. می‌خواهم برای هر هفته‌ی سال جدید به یک برنامه‌ی قشنگ و بامزه فکر کنم تا خودم را غافل‌گیر کنم. این‌جوری وقتی دوباره برسیم به آخرِ سالِ بعد، شاید بتوانم بگویم از همه‌ی روزهای زندگی‌ام لذّت برده‌ام و از خودم راضی‌ام. الان که هرچی حساب و کتاب می‌کنم تا به خودم نمره بدهم هی کم می‌آورم و مردود می‌شوم! شما چطور؟ از خودتان و زندگی‌تان در سال ۹۳ راضی هستید؟ نمره‌ی شما چند است؟

مهدی پاکدل می‌گوید که سال ۹۳ هم یکی از سال‌های خوب خدا بود و من «اصولاً از نمره دادن به خودم خوشم نمی آید. چون‌که سعی کرده‌ام همیشه بالاترین نمره را بگیرم. حالا اینکه دنیا چه نمره‌ای به من بدهد، نمی‌دانم. باید ببینیم روزگار چه نمره‌ای به ما می‌دهد. باید ببینیم مردم چه نمره‌ای به ما می‌دهند. این‌که خودمان به خودمان چه نمره‌ای می‌دهیم زیاد مهم نیست!»

آقای بازیگر برای گذران تعطیلات نوروز هم پیشنهاد می‌کند که «سعی کنید سیزده روزِ نوروز را، تاجایی که می‌توانید، شاد باشید و خوش بگذرانید. چه می‌دانیم؟ شاید چهارده فروردین هیچ‌وقت نرسد!»

طاهره ایبد می‌گوید «چیزهای کوچک هم می‌تواند حس‌های بزرگ و خوب در آدم به وجود ‌آورد.» چیزِ کوچک مثل چی؟ مثلِ دیدن یک چتر سیاه با گل‌های نارنجی در یک سه‌شنبه‌ی بارانی. مثلِ خبرنگاری که تلفن را گرفته توی دستش و زنگ می‌زند به این نویسنده و آن هنرمند و می‌پرسد اگر بخواهید سال ۹۳ را با سه کلمه توصیف کنید، چه می‌گویید؟ باور کنید الکی نمی‌گویم. خانم نویسنده خودش گفت. بعد هم درباره‌ی سال ۹۳ گفت که خوشحالم دارد می‌رود! و بهترین عیدی برای من فقط همین است که ردّپای سال ۹۳ از زندگی‌ام پاک شود! می‌پرسم چرا؟ می‌گوید: «با توجه به این‌که گرفتاری‌های شخصی‌ام خیلی زیاد بود، از خودم خیلی راضی نبودم. برای همین به خودم نمره‌ی ۱۴ می‌دهم. امسال، آن‌قدر که باید از خودم راضی نبودم. مسائل شخصی باعث شد از اصلِ کارهایم بمانم.»

خانم ایبد حرفی هم با شما دارد: «همین‌که وارد سال جدیدی می‌شوید، باید آدم‌های جدیدی شوید. این جدید بودن هم چیزی نیست که دیگران بخواهند برای شما تعریف کنند که خوب باش و یا این‌جوری و آن‌جوری باش! به‌نظر من، همین‌که کسی از خودش راضی باشد کافی است. باید احساس رضایت درونی داشته باشیم. حالا خودتان پیدا کنید چه اتفاقی بیفتد از خودتان راضی می‌شوید؟ وقتی کار اشتباهی می‌کنیم خودمان هم ته دلمان اذیت می‌شویم، ولی اگر خودمان از خودمان راضی باشیم، این رضایت درونی باعث می‌شود دیگران هم از ما راضی باشند. پس، در سال جدید کاری کنید که خودتان از خودتان راضی باشید.»

حسین رفیعی به خودش در سال ۹۳ نمره‌ی ۱۵ می‌دهد. چرا؟ آقای مجری و بازیگر می‌گوید که «همیشه نمره‌ی ۱۵ را دوست داشته‌ام. وقتی ۱۵ می‌گیری یعنی نه شاگرد زرنگ هستی و نه شاگرد تنبل.»

نظرتان درباره‌ی سال ۹۳ چیست؟

سخت بود. خوب بود. تموم شد.

آقای رفیعی! دوست دارید عیدی بگیرید؟

در این سن و سال دیگر کسی به من عیدی نمی‌دهد! ولی زیباترین چیزی که در سال نو می‌توانم عیدی بگیرم سلامتی خانواده‌ام است و امیدوارم در سال ۹۴ همه‌ی کسانی که در سال ۹۳ دیدم، دوباره ببینم.

به دختر و پسرتان عیدی می‌دهید؟

بله. آن‌ها عیدی‌شان را نقدی می‌گیرند. دیگر مثل سابق نیست که بچه‌ها یک تومانی و دوتومانی یا سکه‌ی پنج تومانی و کارت تبریک عیدی بگیرند. متأسفانه، بیش‌تر بچه‌های امروزی از هدیه اشباع شده‌اند و دیگر عیدی برایشان خیلی جذاب نیست. خیلی از بچه‌ها روزی پنجاه تا صدهزارتومان خرج می‌کنند و خب، نمی‌دانم برای کدام پدر و مادری پیش می‌آید که یک عیدی بدهد و بچه‌اش بگوید که وااااااای چه عیدی‌ای گرفتم. الان بیش‌تر خانواده‌ها تک فرزند و دو فرزند هستند و حتی اتاق بعضی از بچه‌ها از فروشگاه اسباب‌بازی‌فروشی هم مجهزتر است. انواع و اقسام بازی‌های کامپیوتری و برنامه‌های تلویزیونی وجود دارد. درحالی‌که وقتی ما بچه بودیم، همه‌ی آرزومان این بود تلویزیون یک بار دیگر کارتون رابین هود را پخش کند. فکر نمی کنم الان عیدی‌ای باشد که بچه‌ها را خیلی خوشحال کند.

بهترین عیدی بچگی‌تان چه بود؟

 یک سال، از پدربزرگم به جای دوتومانیِ کاغذی پنجاه تومانی عیدی گرفتم که خیلی عجیب و غریب بود برایم. ولی الان می‌گویم همین‌که صبح از خواب بیدار می‌شویم و می‌بینیم هنوز روی پاهایمان ایستاده ایم و بچه‌هایمان توی تخت‌شان خوابیده‌اند و همسرم کنارم است. همین بزرگ‌ترین عیدی خدا هست. تا وقتی‌که همه هستند، باید خدا را شکر کنیم.

و اما پیشنهادتان برای گذراندن تعطیلات نوروز...

فکر می‌کنم نوروز بچه‌های الان با نوروز بچگی من خیلی فرق کرده است. دوره‌ی من کابوس مشق شب عید بود. الان کابوس بچه‌ها این است که امسال به سفر خارجی برویم یا داخلی. من می‌گویم بچه‌ها قدر روزهای نوروز را بدانند و حداقل برای این پانزده روز -  چه سفر می‌روند و چه سفر نمی‌روند – برنامه‌ریزی کنند و از تعطیلاتشان خوب استفاده کنند. اگر به سفر می روند، عکس بگیرند. الان همه‌ی موبایل‌ها دوربین دارد. عکس بگیرند و برای خودشان سفرنامه بنویسند و سعی کنند از اتفاقی که دارد می افتد، بیشترین استفاده را کنند. به پدرها و مادرها هم می‌گویم که امیدوارم با شروع سال ۹۴ همان تعدادی که هستند، بمانند و کم نشوند. شاید گفتن این حرف کمی تلخ باشد، ولی موقع سفر من همیشه دلشوره دارم که در سال ۹۴ قرار است چند نفر دیگر در جاده دچار حادثه شوند. و آرزوم می‌کنم چهره‌ی مردم کشورم در سال ۹۴ همان چهره‌ی سیزده روز نوروز باشد؛ خوش‌پوش و خوش‌لباس، معطر و با لب خندان و انرژی مثبت. فقط همین سیزده روز اول سال هست که همه خوش‌لباس و خوش‌رو هستند و بعد همه بداخلاق می‌شوند و خیلی هم به سرووضع‌شان نمی‌رسند. بد صحبت می‌کنند و با هم درگیرند، ولی در این سیزده روز همه به هم سلام می‌کنند، عیدمبارکی می‌گویند، حال همدیگر را می‌پرسند، روبوسی می‌کنند و... امیدوارم سال ۹۴ تا آخرش مثل همین سیزده روز باشد.

«امید، فشار کاری، تلاش»

شهلا انتظاریان سال ۹۳ را با این سه کلمه توصیف می‌کند و می‌گوید «اگر ازنظر کار ادبیاتی بخواهم حساب کنم، نمره‌ام بالا بود. اگر دقیقاً نمره می‌خواهید، باید بگویم ۱۸. اگر ازنظر زندگی‌ام بخواهم به خودم نمره بدهم، نمره‌ام بیش‌تر از ۱۰ نیست. چون امسال خیلی به خودم فشار آورده‌ام.»

از خانم مترجم می‌پرسم به کودکان و نوجوانان توصیه می‌کنید برای تعطیلات نوروز چگونه برنامه‌ریزی کنند؟ می‌گوید که «امیدوارم بچه‌ها در ایام نوروز یک‌کمی از تلویزیون و کامپیوتر فاصله بگیرند و بروند در دل طبیعت. هوا خوب است. از کوه و دشت و پارک و هر امکانی که وجود دارد، استفاده کنند. از بازی و فوتبال در خیابان. از هر چیزی که دوست دارند. یک‌کمی گوشی‌ها و تبلت‌هایشان را کنار بگذارند و از دوستی‌ها و رابطه‌های مجازی دور شوند. کمی حرکت کنند و ورزش کنند.»

شهلا انتظاریان یک توصیه‌ی جدی هم برای بزرگ‌ترها – به‌ویژه دست‌اندرکاران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - داشت و گفت «کاش کودکان و نوجوانان را جدی بگیرند و چهره‌ی واقعی آن‌ها را ببینند. نه آن چیزی که خودشان می‌خواهند از کودکان و نوجوانان بسازند و برخورد مناسب‌تری با آن‌ها داشته باشند.»

سیامک گلشیری می‌گوید «سؤال سختی است. آدم نمی‌تواند به خودش نمره بدهد. رمان‌هایی که چند سال قبل نوشته بودم، چاپ نشده بود و امسال خیلی حرص و جوش خوردم و فقط توانستم یک رمان بزرگسال و چندتا داستان کوتاه بنویسم. یعنی کتاب‌هایی که الان در حال چاپ است، دو سال قبل نوشته‌ام. برای همین درمجموع به خودم نمره‌ی ۱۶ می‌دهم.»

آقای نویسنده در تعطیلات نوروز با همسر و دخترش به شهر آباواجدادی‌اش، اصفهان، سفر می‌کند و وقتی از او می‌پرسم آیا برای بهتر گذراندن تعطیلات نوروز توصیه‌ای دارد، می‌گوید که «نمی‌دانم بچه‌ها با این‌همه درس و مشق می‌توانند کتاب بخوانند یا نه. فکر می‌کنم خیلی  از درس‌ها و کتاب‌هایی که بچه‌ها در مدرسه می‌خوانند، واقعاً به درد نمی‌خورد. ما هم کتاب‌هایی را در مدرسه خوانده‌ایم که هرگز به آن‌ها نیاز پیدا نکردیم و من حتی هیچ چیزی از آن‌ها یادم نیست! ولی وقتی یک کتاب داستان و یا رمان می‌خواندم تا سال‌های سال یادم بود و خیلی کمکم می‌کرد. به‌نظرم واقعاً باید فکری به حال این قضیه کرد. نمی‌خواهم هیچ‌وقت توصیه کنم، ولی پیشنهادم این است که بچه‌ها در هر فرصتی که لابه‌لای درس و مشق‌شان پیدا می‌کنند، حتماً کتاب بخوانند. رمان و داستان بخوانند. این‌ها چیزی است که برایشان می‌ماند.»

مژگان کلهر هم با سیامک گلشیری هم‌نظر است و پیشنهاد می‌کند در کنار دید و بازدید نوروزی کتاب بخوانیم. او می‌گوید که «کتاب خواندن خیلی لذت‌بخش است. در تعطیلات نوروز درس و مشق کمتر است و دیگر بچه‌ها بهانه‌ی مدرسه را ندارند و می‌توانند داستان‌هایی که دوست دارند بخوانند. اگر داستان‌های ترسناک دوست داشته باشند، پیشنهاد می‌کنم مجموعه‌ی «خیابان جیغ» را بخوانند که نشر پیدایش چاپ کرده است. اگر به جادو و جادوگری علاقه دارند، می‌توانند مجموعه‌ی آذرک را بخوانند که نشر افق چاپ کرده است. این کتاب‌ها چند جلدی‌اند و ایام عید فرصت خوبی است تا بچه‌ها از خواندن این داستان‌ها لذت ببرند.»

خانم کلهر! اگر بخواهید سال ۹۳ را با سه کلمه توصیف کنید، آن کلمات کدام‌اند؟

مثل باد خیلی سریع گذشت. نمی‌دانم چطور با سه کلمه این سرعت را بیان کنم. سال ۹۳ خیلی سریع گذشت و فقط می‌توانم همین را بگویم.

اگر بخواهید به خودتان در سال ۹۳ نمره بدهد، چه نمره‌ای می‌گیرید؟

۱۴.

چرا؟

امسال خیلی کم کار تألیفی داشتم و بیش‌تر ترجمه کرده‌ام. فقط چند داستان کوتاه نوشته‌ام. اگر کار تألیفی هم انجام داده بودم، حتماً به خودم نمره‌ی ۲۰ می‌دادم.

مژگان کلهر دو دختر دارد؛ یکی کلاس سوم دبستان است و آن‌یکی هم به پیش‌دبستانی می‌رود. او تعریف می‌کند که دختر کوچک‌ترش برای عیدی یک عروسک خواسته است و دختر بزرگ‌تر هم دوست دارد ساعت داشته باشد.  از او می‌پرسم خودتان هم وقتی بچه بودید، عیدی می‌گرفتید؟

یادم هست که آن زمان بیش‌تر پول می‌دادند. به ما اسکناس‌های نو عیدی می‌دادند. خیلی می‌چسبید و برایمان باارزش بود. الان، بچه‌ها ارزش پول را درک نمی‌کنند و برایشان جذاب نیست که بزرگ‌ترها پول عیدی بدهند. حتی اگر یک ورق برچسب عیدی بگیرند، انگار برایشان باارزش‌تر است. درحالی‌که ممکن است ارزش آن پول و قیمتش بیش‌تر باشد. حتی اگر گل‌سر هدیه بگیرند، بیش‌تر خوش‌حال می‌شوند. فکر می‌کنم الان، بچه‌ها با عیدیِ نقدی زیاد کیف نمی‌کنند. البته، شاید بچه‌های کوچک این‌طوری باشند. چون خودشان نمی‌توانند پول را خرج کنند و برای همین لذتی نمی‌برند و شاید برای بچه‌های بزرگ‌تر بهتر باشد.

الان هم دوست دارید عیدی بگیرید؟

الان دوست دارم مهربانی عیدی بگیرم. هر کسی می‌تواند به‌راحتی مهربانی عیدی بدهد. فکر می‌کنم بهتر است که زیاد به مادیات توجه نکنیم و کمی هم به معنویات توجه کنیم و با روی گشاده با هم‌دیگر برخورد کنیم و با هم مهربان باشیم. انگار همگی در چرخه‌ی روزگار - که دارد تندتند می‌گذرد - گرفتار شده‌ایم. شاید درست این باشد که گاهی بایستیم و به خودمان بگوییم حالا دنیا دارد سریع می گذرد، چرا ما باید از این و آن بگذریم؟ فکر می‌کنم باید به اطرافیانمان بیشتر توجه کنیم.

سال ۹۳ برای منصور ضابطیان سال «پرکاری، بی‌پولی و امیدواری» بوده است و می‌گوید به‌خاطر کارهای زیادی که در زمینه‌های مختلف انجام داده، نمره‌ی کمی به خودش نمی‌دهد و فکر می‌کند ۱۷ یا ۱۸ می‌گیرد.

یادتان هست بهترین عیدی زمان بچگی‌تان چی بود؟

در آن سال‌ها، پول خیلی ارزش داشت و ما ده تومانی و بیست تومانی عیدی می‌گرفتیم و خب، یک‌بار صدتومانی عیدی گرفتم که خیلی به من مزه داد.

الان دوست دارید چی عیدی بگیرید؟

نمی‌دانم. الان جنبه‌ی مادی عیدی برایم مهم نیست. دوست دارم چیزی باشد که غافل‌گیر و هیجان‌زده‌ام کند.

فکر می‌کنید کودکان و نوجوانان در تعطیلات نوروز باید چه کار کنند؟

سعی کنند ولو شوند؛ از این‌ور به آن‌ور! کیف کنند، تلویزیون تماشا کنند، مهمانی بروند و خوش بگذرانند. چون بعدها فقط همین خاطره‌ها برایشان می‌ماند.