summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

متن منتشر شده در وبسایت صندوق ملاله

ترجمه: رویا زنده بودی

 

 

یکی از نقل قول های مورد علاقه ما که مدام هم از آن استفاده می کنیم، جمله ای است از سخنرانی ملاله در سازمان ملل متحد: یک کودک، یک کتاب، یک معلم و یک قلم می توانند دنیا را تغییر دهند.

رابین، دختر یازده ساله ای اهل سافِکِ انگلستان که پس  از خواندن کتاب "من ملاله ام" تشویق به حرکت و مبارزه شده بود، این جمله را ثابت کرد. مادر رابین، کِلِر، از تلاش های دخترش برای انتشار پیام ملاله به ما خبر داد.

رابین داشت اخبار نگاه می کرد که برای اولین بار خبر ملاله را شنید و برای هدیه کریسمس از پدر و مادرش یک نسخه از کتاب "من ملاله ام" را درخواست کرد. تقریباً یک روز طول کشید که کتاب را بخواند و بعد از آن از معلمش خانم برتون پرسید آیا کلاس شان می تواند مزایده ای ترتیب دهد و برای "صندوق ملاله" پول جمع کند یا نه. خانم معلم از رابین خواست پاورپوینتی درست کند و برای بچه های کلاس توضیح دهد که چرا باید این پروژه را انجام دهند.

رابین به همکلاسی هایش گفت: «لطفاً فکر نکنید ملاله یکی از آن قهرمان ها، یکی دیگر از آن پاپ استارها یا بازیگرهاست که اصلاً نمی توان باهاشان همذات پنداری کرد، او یک دختربچه ی مدرسه ای است درست مثل ماها که برای تحصیل مبارزه می کند. وقتی او گلوله خورد ما کلاس سوم بودیم، یعنی او فقط شش سال از ما بزرگ تر است. به قول سارا در "سارا کورو"، "این که من تو نیستم، یا تو من نیستی، صرفاً یک تصادف است.

بچه های کلاس چندان هم نیازی به قانع شدن نداشتند و نقشه سریع ریخته شد. رابین و هم کلاسی هایش دست به کار شدند. معلم شان از این فرصت استفاده کرد تا نحوه ی "نگارش متقاعدکننده" را که بخشی از برنامه ی درسی بچه ها بود، به آن ها یاد بدهد. کلر توضیح داد که: «هر کدام از بچه ها برای یک شعبه ی تجاری محلی یا یکی از رسانه ها نامه نوشتند، داستان ملاله را گفتند و دلیل های شخصی خودشان را برای حمایت از ملاله توضیح دادند.»

دانش آموزان برای مزایده وسایل اهدایی جمع کردند و بعد خبر جمع آوری پول را همه جا پخش کردند. با همه تماس گرفتند و به مغازه ها سر زدند. حتی پوستر درست کردند تا در شهرها و روستاهای اطراف نصب کنند.

خبر مزایده داشت سریع پخش می شد. روز جمع آوری پول ها، با رابین و دوتا از دوستانش در یک ایستگاه رادیویی محلی مصاحبه کردند و ازشان خواستند درباره ی مزایده حرف بزنند و مردم را با صندوق ملاله آشنا کنند.

به لطف تلاش های دسته جمعی بچه ها، جمع آوری پول بسیار موفق بود – حتی موفق تر از آن چه همه تصورش را می کردند. سرانجام بچه ها 900 پوند (حدودا 1400 دلار، یا چهار میلیون و پانصد هزار تومان) برای صندوق ملاله جمع کرده بودند. حُسن بزرگ این پروژه این بود که رابین و بچه ها، هر کدام برای مشارکت راه های بسیاری پیش رو داشتند. کلر می گوید: «هرکس که می خواست مشارکت کند، مشارکت کرد.» بچه ها توانستند با تمام قوا در کنار هم تلاش کنند- عمدتاً بدین خاطر که همه شان می توانستند با ملاله همذات پنداری کنند.

خانم برتون می گوید: «من هنوز هم از این که یک دانش آموز به تنهایی می تواند چه نیروی الهام بخش بزرگی برای بقیه باشد، حیرت زده ام. شور و اشتیاق رابین برای "صندوق ملاله" منجر به وقوع اتفاق خارق العاده ای شد.» 

 


 

کلر می گوید: «ملاله به آن ها الهام بخشید، چون می توانستند با او همذات پنداری کنند؛ هم به خاطر سن پایینش و هم این موضوع که در این سن کم این قدر موفق است. ملاله به آن ها یاد داد که صدای شان شنیده می شود، که احتیاجی ندارند بزرگ ترها به جای آن ها حرف بزنند.»

کلر به تمام پدر و مادرانی که می خواهند از فعالیت های خیرخواهانه ی کودکان شان حمایت کنند، این نصیحت را دارد: «حمایت کنید، گوش کنید، وسیله فراهم کنید – ولی دخالت نکنید و بگذارید خودشان همه ی کارها را انجام دهند!» و در آخر، کلر باور دارد علت اصلی موفقیت عظیم این پروژه این بود که بچه ها شروعش کرده بودند. موفقیت این پروژه تنها به خاطر ایده، حرارت و اشتیاق بچه ها بود. البته که بچه ها نمی توانستند تمام این کارها را به تنهایی انجام دهند، حمایت و تشویق بی پایان معلم شان و چندتا از پدر و مادر ها هم بی تاثیر نبود. ولی حتی اگر چند نفر از بزرگ ترها هم کمک کرده باشند، این پروژه با یک کودک شروع شد. وقتی وسایل مناسب را – یک معلم، یک کتاب، یک قلم - در اختیار کودکی بگذارید، فرصت ها بی نهایتند.    

خب، رابین می خواهد بعد از این چه کار کند؟ مادرش می گوید دارند آخر این تابستان از سافک به لندن می روند تا رابین دوره ی راهنمایی اش را آن جا شروع کند. کلر می گوید: «خیلی هیجان زده است، البته کمی هم ترسیده!» شاید این یک مدرسه ی جدید در یک شهر جدید باشد، ولی کلر می داند که دخترش راهی برای مشارکت در فعالبت های اجتماعی پیدا خواهد کرد. می گوید: «ما خیلی به او افتخار می کنیم و همیشه از نگاهش به دنیا و جایگاه خودش در آن حیرت زده می مانیم.»

اگر می خواهید بیش تر درباره ی صندوق ملاله بدانید  و شما هم به این حرکت بپیوندید این جا را ببینید.

آیا دوست دارید نفر بعدی باشید که در SupportSpotlight#  داستان تان گفته می شود؟ به این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ایمیل بزنید. بی صبرانه منتظریم ببینیم شما چکار می کنید!