summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

ما رنگین کمان رادزدیدیم

ما رنگین کمان را از اولین رنگش، روی اولین ابر، دزدیم

ما اولین رنگ رنگین کمان را گذاشتیم توی جیب ژاکتمان

بعد طوری که هیچ کس نفهمد،‌

دومین رنگش را هم کش رفتیم.

دیگر رنگ های بعدی کاری نداشت

تا هفتمین رنگ را دزدیم و مثل یک گلوله انداختیم بالا، از خوشحالی

رنگ های رنگین کمان به نظر زیادتر می آمدند.

ولی هر چقدر شمردیم هفت تا بودند

فقط کمی کمرنگ تر.

ما رنگین کمان را دزدیم

برای اینکه زیاد فرقی به حال آسمان نمی کرد.

برای همین ما دزدهای واقعی نیستیم

دزدهای واقعی، دزدی های واقعی دارند.

اما رنگین کمان آنقدرها واقعی نبود.

این را آسمان هم می دانست.

آسمان بدون خورشید یک چیزی کم داشت.

آسمان بدون ابر،‌خالی بود.

آبی آسمان که نباشد،‌ اسمان آسمان نیست.

آسمان بی پرنده، آسمان تنهاست.

آسمان با این همه پرنده ی آبی توی دلش که تنها نیست.

این وسط فقط رنگین کمان بود که برای آسمان آنقدرها مهم نبود

 اما آسمان را نمی دانم...

یعنی آسمان هم برای رنگین کمان آنقدرها مهم نبود؟

رنگین کمان هر وقت دلش بخواهد می آید

هر وقت هم بخواهد می رود

رنگین کمان دل آسمان را رنگی می کند،‌

بعد از آن همه گریه ای که باریده

بعد بی خبر می گذارد و می رود.

رفتنش هم دل آسمان را خون می کرد

جلوی چشم هایش کم رنگ و کم رنگ تر می شد.

با آن هلال خنده ی نازکش که دل آبی آسمان را روشن می کرد.

خب این رسم آسمانی ای نبود.

آسمان برای رنگین کمان آنقدرها مهم نبود.

یک نفر باید رنگین کمان را می دزدید.

ما رنگین کمان را دزدیدیم

گلوله اش کردیم و گذاشتیم توی جیب ژاکتمان.