summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

عکاس: مهسا محبی

تقریبا کار هر روزم شده بود که کتاب قطور فرش دستی را بردارم و بشینم روی یکی از فرش‌های دستبافت و هی ورق بزنم و خیال ببافم. نمیدانم این علاقه به فرش دستی از کجا در من بوجود آمد؟ هیچوقت گردو دوست نداشتم. از درخت بزرگ گردوی مادر بزرگ هم هیچ خوشم نمی‌آمد ولی از زمانیکه این گردو شکن را خریدیم گردو شکستن و ورق زدن کتاب فرش کار همه‌ی بعد از ظهرهایی شده بود که از مدرسه بر می‌گشتم. گردوها را نمیخوردم و به بهانه ی آرتروز دست مامان تمام گردوهای خانه را می‌شکستم... روزی که عجیب مجذوب یکی از قالی‌های کتاب شده بودم بی حواس تمام گردوهای ظرف را خوردم و تا چند هفته جوش‌هایی را که هر کدام به اندازه‌ی گردویی بود تحمل کردم. بعد از ان ماجرا خدا می‌داند که چقدر طعم عجیب‌ش زیر زبانم ماند و از آن به بعد هر وقت که میخواستم به صرف کتاب گردو نوش جان کنم مجبور بودم آن نوشیدنی سبز سرد را که هنوز هم اسم عجیبش را یاد نگرفته ام بی وقفه بنوشم... نمیدانم شاید آن کتاب قالی باعث شد روزی که بعد از فوت مادربزرگ درخت بزرگ گردو را قطع کردند گریه ام بگیرد و باز از گردو متنفر شوم…