summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 Parastoo_Jamshidi12.jpg - 62.28 کیلو بایت

عکاس: پرستو جمشیدی

وقتی بهش رسیدم دَمَر روی آب افتاده بودُ انگاری که هیچ روزنۀ امیدی تو خال خالای سیاه بال قرمزش نباشه، برای آخرین بار داشت دستو پاشو تکون میداد... با برگی که دستم بود قیافۀ یکی از این غریق نجات‌های کار بلد رو به خودم گرفتم و از آب کشیدمش بیرون... گفت: «آخـــــــــیش پیرشی ننه... دو ساعته دارم داد و فریاد میکنم بلکه یکی از این ماهیای از خدا بی خبر منو نجاتم بدن. اصلاً به روی مبارکشون هم نیاوردن... حتا یکی دوتا هم قاصدک از بالا سرم رد شدنو دست به دامنشون شدم، ولی گفتن اگه زود پرواز نکننو نرن، آرزوهای مردم از یادشون میره و باید دست خالی برگردن پیش آدما... داشتم به خدا التماس میکردم که بیا منو بُکش یا یه جوری نجاتم بده، دیگه با این سن و سال جون تو تنم نمونده... ننه تو نجاتم دادی. خیر از جوونیت ببینی. هرچی میخوای خدا بهت بده... حیف این نخودچی کشمش‌های تو جیبم خیس شدن وگرنه میدادم بهت بخوری جون بگیری»

گفتم: «ننه منم که الان نجاتت دادم نیت‌های شوم تو سرم دارم! محض رضای خدا که از آب نگرفتمت... تازه اونم من‌ای که حتی از کفشدوزک‌ها هم می‌ترسم... مگه ندیدی با برگ آوردمت بیرون؟ خب اگه نمی‌ترسیدم میذاشتم رو انگشت سبابه‌م سوار شی و یه فرود نرم و لطیف روی لبۀ خشک حوض داشته باشی که خدای نکرده خشکی برگ هم تنت رو زخمی نکنه... میخوام ازت عکس بگیرم... دیدم تو این هوای ابری و برقِ خیسی تنت، میشه یک عکس شاید خوب گرفت...»

چشماش برق زد... گفت: «ننه من عاشق عکس گرفتنم ولی تو هم ننه یه ذره از خدا بی خبریا، باهام کار داشتی که پی همه چیز رو به تنت مالیدیو نجاتم دادی....  پَ ننه دو دیقه واسا دندون مصنوعیامو بذارم...»

 (خب حق هم داشت، بدونِ دندون مصنوعیاش انگاری آلو جنگلی خورده بودُ لباش از ترشی اون جم شده بود)

«بگو ببینم ننه، موهام که معلوم نیست؟ پس فردا نوه نتیجه‌هام این عکسارو میبینن به گوش حاجی میرسونن، حاجی یه دونه خال سیاه هم رو بالم نمیذاره. ما که مثل این جوونای امروزی نیستیم از حق و حقوق ماده‌ها بتونیم حمایت کنیم! ولش کن ننه تا اشک تو چشمم ندوییده عکستو بگیر...»


 

نوشته‌های دیگری از پرستو جمشیدی:

برگ‌های کاغذیباران بر روی گل های کاغذیتصرفقول بارانیاز مزایای کله‌شق بودن!