summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

شاعر: کارلوس دروموند د آندراده

در شبی گرم، مرطوب، بی صدا و مرده

پسرکی می گرید.

گریه اش پشت دیوار

و روشنایی پشت پنجره،

گم شده اند در سایه ی گام های خاموش و صداهای بیزار.

هنوز می توان صدای دارویی را که در قاشق می ریزد،

شنید.

 

پسری در شب، پشت دیوار، در سرتاسر خیابان می گرید.

دورتر پسربچه ای گریه می کند،

در شهری دیگر

در جهانی دیگر، شاید.

 

و من دستی را می بینم که قاشق را بلند می کند

در حالی که دیگری سری را نگه می دارد،

و من می بینم ریسمان یکدست براقی را که از چانه ی پسر،

پایین می خزد

و سرازیر می شود در خیابان،

 تنها یک ریسمان،

و سرازیر می شود در شهر.

و هیچ آدمی در جهان زندگی نمی کند،

مگر پسربچه ای که می گرید.