summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

شاعر: جیرو بوئیتراگو 

این آقای فیل است.

او یکی از آدم های همیشه تنها است.

وقتی توی خیابان قدم می زند، تنهاست.

وقتی به سوپرمارکت می رود.

وقتی تاکسی سوار می شود.

وقتی توی تئاتر احساس خفگی می کند.

و هیچ کس نیست تا برایش درباره فیلمی حرف بزند که تماشا می کند.

او با همه فیل های دیگر خیلی فرق دارد

چون به در ورودی خانه اش صبح بخیر می گوید یا

یادش نمی رود تا مقداری شیر

برای گربه ای کنار بگذارد که یک روز به او سر زد.

وقتی سر آقای فیل به کار می افتد

تپش های قلبش تندتر می شود

چیزهایی را به یاد می آورد

که گذشته اند

و کسانی را، که دیگر در کنار او نیستند

او اصلا دلش نمی خواهد از فکر کردن دست بردارد

چون یاد کردن همان قدر مهم است که غذا خوردن

او به چیزهای زیادی فکر می کند:

مثلا، ست کردن لباس هایش با هم

اما او همیشه وقت دارد تا به این موضوع فکر کند

که کدام لباس ها با هم ست هستند و کدام نه،

و این که خودت را دوست داشته باشی خیلی مهم است.

آقای فیل زیاد صحبت نمی کند.

وقتی او عصرها به خانه اش برمی گردد

زودتر از آنچه فکرش را کنی

خیلی چیزهای کوچک یادش می آید

که او احتمالا خیلی هم تنها نیست

اگرچه گاهی چترش را توی خانه جا می گذارد.