summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

    William Powell Frith, The Railway Station

ویسواوا شیمبورسکا

ترجمه به انگلیسی: Stanislaw Baranczak و Clare Cavanagh

ترجمه به فارسی: رویا زنده‌بودی

 

 

درست سر ساعت،

به شهر "ن" نرسیدم.

 

خبرش را به تو داده بودم،

در نامه‌ای که

هرگز نفرستادم.

 

توانستی درست سر وقت،

خودت را به ایستگاه نرسانی.

 

قطار در سکوی شماره‌ی سه ایستاد،

آدم‌های زیادی خارج شدند.

نبود من به جمعیت پیوست و

به سمت خروجی به راه افتاد.

 

چند زن عجله داشتند

تا در آن شلوغی،

جای مرا بگیرند.

 

کسی به طرف یکی‌شان دوید

کسی که من نمی‌شناختم، اما

زن سریع او را شناخت.

 

 

با لب‌هایی که لب‌های ما نبود،

یک دیگر را بوسیدند و در این میان

چمدانی گم شد-

چمدانی که مال من نبود.

 

ایستگاه راه‌آهن شهر "ن"،

از وجود انتزاعی‌اش،

نمره‌ی درخشانی گرفت.

 

جمعیت سرجایش ماند،

آدم‌ها ولی هر کدام،

راه‌هایی را که از قبل تعیین کرده بودند،

با عجله رفتند.

 

 حتی ملاقاتی،

طبق قرار قبلی صورت گرفت.

ملاقاتی،

بدون حضور ما.

 

در

بهشت از دست رفته‌ی

امکانات.

 

در

جایی دیگر،

جایی دیگر،

چه طنینی دارند،

کلمات کوچک. 

 


لینک‌ مرتبط: 

چگونه شعر بنویسیم (یا ننویسیم)