summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

 

 

جِرارد مَنلی هاپکینز

"برای کودک"

ترجمه: رویا زنده بودی

 

می گویند مهم ترین روز زندگی هاپکینز بیست سال پس از مرگش بوده است. شعرهای نوآورانه ی او در دوره ی خودش – قرن نوزدهم – چندان مورد استقبال قرار نگرفتند اما شاعران قرن بیست، همه، او را سرمشق خود قرار دادند و حتی پدر شعر مدرن خواندند. هاپکینز شاعر کودک نیست اما بیش تر شعرهایش با همان شگفتی کودکانه به جهان نگاه می کنند، و همان نگاه بازیگوشانه را به زبان دارند که در بیش تر دست نوشته های کودکان دیده می شود.

او این شعر را به "کودک" تقدیم کرده است. 

 

 

برای چه می گریی مارگارت؟

برای بیشه ی زرین، که برگ ریزان است؟

برگ ها را با آن خیال سرزنده ات

همان گونه سوگ می گذاری که آدم ها را-

می توانی؟

 

آه ولی دخترکم! دل هرچه پیرتر می شود

کم تر به درد می آید

کم کم حتی بی نهایتِ برگ های رنگ پریده هم،

پراکنده روی زمین،

آهی از نهادت برنمی آورد ...

اما تو هم چنان می گریی و

می دانی چرا.

 

 کودکم، نام ها چه اهمیتی دارند

سرچشمه های سوگ که همه یکی است.

 نه دهان توانایی بیانش را دارد،

نه ذهن.

قلب ولی آن را شنیده،

 روح ولی حدس هایی زده:

برای خاطر مصیبت هاست

که دنیا آمده ای،

برای خاطر مارگارت است

که سخت می گریی.