summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

نقاشی از: سوفیا پیروز رام، پنج ساله

 

 

ویسواوا شیمبورسکا

ترجمه: رویا زنده بودی

 

 

عشق حقیقی. آیا طبیعی است؟

آیا جدی است؟ آیا عملی است؟

جهان از دو انسانی که در دنیای خودشان زندگی می کنند،

چه می خواهد؟

 

بی هیچ دلیلی، هر دو یکدیگر را بالا می برند 

بی هیچ نقشه ای، از میان میلیون ها نفر انتخاب شده اند

هرچند معتقدند

قسمت همین بوده است – ولی در ازای چه؟

در ازای هیچ.

روشنایی از هیچ کجا نیامده –

ولی چرا یک راست آمده سراغ این دو،

نه هیچ کس دیگر؟

آیا عدالت را زیر سوال نمی برد؟

چرا،

می برد.

آیا تمام اصول ما را که با سختی بسیار به دست آمده اند

زیر پا نمی گذارد؟

آیا اخلاقیات را از آن بالا،

به زیر نمی اندازد؟

بله،

می اندازد.  

 

به این زوج خوشبخت نگاه کنید.

نمی توانند دست کم خوشبختی شان را پنهان کنند؟

محض خاطر دوست های شان هم که شده،

کمی تظاهر کنند به افسردگی؟

به خنده های شان گوش بدهید – چه توهین آمیز است.

به حرف های شان – چه فریب آمیز ساده است.

با آن جشن های کوچک شان، مراسم شان،

آن روزمره های دوتایی مفصل شان

واضح است که پشت تمام این ها، پشت تمام نژاد بشری،

نقشه ای نهفته است.

 

حتی نمی توان حدس زد اگر

همه دنباله رو این دوتا بودند،

چه اتفاقی می افتاد!

دیگر مذهب و شعر به چه کار می آمدند؟

چه چیزی در یادها می ماند؟ چه چیزی تکذیب می شد؟

دیگر که می خواست میان خط قرمزها بماند؟

 

عشق حقیقی. واقعاً لازم است؟

درایت و عقل سلیم می گویند در سکوت

نادیده اش بگیریم.

درست مثل یک رسوایی،

میان آدم های سطح بالا.

بدون کمکش بچه های کاملاً خوبی متولد شده اند  

یک میلیون سال هم طول بکشد نمی تواند

زمین را پر از جمعیت کند-

بس که نادر است.

 

بگذار آن ها که هرگز عشقی حقیقی را نیافته اند بگویند

وجود ندارند.

 

زندگی کردن را برای شان آسان تر می کند، مردن را هم.