summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

تصویرگری: Ella Lapointe

 

لورنا سگورا، پانزده ساله 

ترجمه: رویا زنده بودی

 

ابرهای نیمه شب،

موجی نرم برمی دارند

ستاره ای در افق نیست.

سوسوی چراغی کهنه در خیابان

بیدها را به خود می کشد،

بیدهایی که شب را

-          تمامِ شب را -

برای خود می خواهند. 

 

ماهواره ها بالای سرمان،

از میان دنده های آسمان می گذرند

اگر در جا بایستند،

درجا می میریم.

پس من

به چه کارِ این جهان می آیم؟

 

ولی من از ملاقات هایم با گذشتگان فهمیده ام

درخشش آرام موجودات  

هرگز نمی ماند.

چرا، چرا کسی به من نمی گوید،

شب تاب های مونترئال را چه شد؟

 

دهه ی شصت بود که تاریکی ِ کوچه ها

-دست ِ کم برای برخی -  

رفت. بعضی را باقی گذاشت، حالا ولی

هیچ کس نمانده ...

 

ولی من از ملاقات هایم با گذشتگان

فهمیده ام

درخشش موجودات آرام

هرگز نمی ماند.

چرا، چرا کسی به من نمی گوید،

شب تاب های مونترئال را چه شد؟

 


 

برای شنیدن این شعر با صدای جادویی لورنا می توانید این جا را ببینید. 

فضانوردها و دایره های زنگی، شعر دیگری از لورنا