summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

 

چاپ شده در شماره‌ی 1 نشریه‌ی کوله‌پشتی، ضمیمه‌ی روزنامه‌ی شهروند

گفت‌و‌گو با هدا حدادی، نویسنده، شاعر و تصویرگر کودک و نوجوان

 

هدا حدادی را از کجا می‌شناسیم؟ از تصویرگری‌ها و شعرها و نوشته‌هایش. اصلا مگر چند نفر هستند که هدا و دنیای رنگی کلمات و تصویرگری‌هایش را نشناسند؟ اگر هم کسی هست که دستش را می‌گیرد بالا و داد می‌زند: «من! من نمی‌شناسم!» ما می‌گوییم: «این که چیزی نیست، ما آشنایت می‌کنیم.» اصلا ما آن‌قدر کارمان درست است که قرار است سازمان «آشنایی با آدم‌های موفق» راه بیندازیم.

هدا حدادی یکی از نویسنده‌ها، شاعران و تصویرگر‌های خوب کشورمان است که تا به حال بیش از چهل کتاب در زمینه‌ی تصویرسازی و داستان‌نویسی منتشر و جایزه‌های بین‌المللی زیادی را در زمینه‌ی تصویرگری از آن خود کرده است. تازه این‌ها که چیزی نیست! در سال 2011 در بخش تصویرگری از سوی کانون به عنوان نامزد دریافت جایزه‌ی آسترید لیندگرن معرفی شده.

کتاب «دلقک» اولین رمان هدا حدادی که از طرف کانون پرورش فکری برای نوجوانان چاپ شده، بهانه‌ای شد تا ما گفت‌وگوی کوتاهی با او داشته باشیم.

 

شما را بیشتر با شعرها و تصویرگری‌ها و داستان‌های کوتاه‌تان می‌شناسیم. چه شد که به فکر نوشتن کتاب برای نوجوان‌ها افتادید؟

«دلقک» اولین کتاب نوجوان من نیست. پیش از این یک مجموعه داستان نوجوان هم نوشته بودم. خب، من را به عنوان مدیر هنری مجموعه «رمان نوجوان امروز» که کانون پرورش فکری کودک و نوجوان آن‌ها را چاپ می‌کند، انتخاب شدم. بعد آقای شاه‌آبادی از من خواستند تا یک طرح رمان به آن ها بدهم. شروع این رمان را داشتم. سال‌ها پیش نوشته بودمش و یک گوشه‌ای افتاده بود. بعد آن شروع را تبدیل به طرح کردم و ارایه دادم. بعد هم تایید شد و من هم رمانم را نوشتم.

ایده‌ی داستان از کجا به ذهنتان رسید؟

گفتم که، سال‌ها پیش شروع داستان را نوشته بودم و درست یادم نمی آید ایده‌ی داستان از کجا به ذهنم رسیده بود. فکر می‌کنم همه چیز از یک صف فشرده‌ی اتوبوس شروع شد. برخورد بین دو نفر که یکی از آن‌ها آدم عجیب غریبی بود... بعد هم من از آن استفاده کردم و سال‌ها بعد داستانم را نوشتم.

چرا دلقک؟

دلقک...اوم‌م‌م... به خاطر این که یک عنصر بین‌المللی شناخته شده است. دلقک‌ها را همه می‌شناسند و در همه‌ی کشورها شناخته شده است. موجودی عجیب غریب و شادکننده که در عین حال خیلی چالش‌برانگیز است.

«دلقک» چقدر به زندگی و حال و هوای شخصی‌تان نزدیک است؟

نمی‌توانم بگویم دلقک به زندگی شخصی‌ام نزدیک است. اما شخصیت «نگار» خیلی به خودم نزدیک است.

یکی از مفاهیمی که در کتاب «دلقک» به آن پرداخته‌اید «انسان‌دوستی و کمک به هم نوع» است. این که یک دختر بچه‌ی ده-یازده‌ ساله به فکر کمک به دیگران است خیلی جالب و قابل تامل است. این بخش از شخصیت «دلقک» اتفاقی شکل گرفت یا با ایده‌ی قبلی؟

خب این موضوع جز طرح اولیه‌ام بود و کاملا روی این وجه شخصیت دلقک فکر کرده بودم. این که این دختر ( دلقک)  وارد زندگی نگار و همسایه‌ها بشود، زندگی‌شان را تغییر بدهد و بعد خارج شود.

استقبال بچه‌ها از کتابتان چطور بوده؟ فکر می‌کنید مخاطب‌های خودش را پیدا کرده؟

خیلی خیلی خوب! من ای‌میل شخصی‌ام را در انتهای کتاب آورده‌ام و از بچه‌ها خواسته بودم اگر حرفی یا نظری درباره‌ي کتاب داشتند به ای‌میل شخصی‌ام بفرستند. قبلا فکر می‌کردم فقط یک طیف خاصی از آدم‌ها می‌توانند با داستانم ارتباط برقرار کنند، در صورتی که اصلا این طور نشد. با این‌که یک سال از چاپ کتاب می‌گذرد آدم‌های زیادی در گروه‌های سنی مختلف از جاهای مختلف ایران برایم هر روز ای‌میل می‌فرستند و از این اتفاق خیلی خوشحالم.

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی «دلقک» که آن را از سایر داستان‌های ایرانی متمایز می‌کند، زبان محاوره ای، لحن و تکه کلام‌های شخصیت‌های آن است. من فکر می‌کنم زبانی که برای داستانتان انتخاب کرده‌اید در هم‌ذات پنداری خواننده خیلی تاثیر می‌گذارد.

به نکته‌ی خوبی اشاره کردی. من تمام سعی‌ام را کردم که یک زبان متفاوت برای داستانم انتخاب کنم. زبان داستان «دلقک» باید محاوره می‌بود. چون راوی داستان اول شخص است و دارد حرف می‌زند و داستان را تعریف می‌کند. اصلا دلم نمی‌خواست زبان داستان را کتابی کنم و دلم می‌خواست به شدت شکسته و محاوره‌ای باشد، اما نگذاشتند و به من گفتند برای بچه‌ها بدآموزی دارد. منتقد‌های کتاب من دو دسته‌اند: آن‌هایی که کاملا موافق‌اند و آن‌هایی که کاملا مخالف‌اند. کارشناس‌های ادبیات که ادبیات را مقدس می‌دانند با زبان داستان من به شدت مخالفت کردند. ولی من معتقدم چون داستانم شخصیت محبور است مهم‌ترین چیز برایم این بود که مخاطب‌ها و خوانده‌های کتابم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و دوستش داشته باشند. بچه‌ها برای من مهم‌تر از منتقد‌های ادبی هستند. من از زبانی که برای داستانم انتخاب کرده‌ام خوشحالم، چون نتیجه‌اش را دیدم. آدم ها در سنین مختلف کتابم را خوانده‌اند و دوستش داشته‌اند.

به نوشتن کتاب برای نوجوان‌ها باز هم فکر می‌کنید؟ به عبارتی ما منتظر کارهای بعدیتان باشیم یا نه؟

بله! کتاب بعدی‌ام در واقع یک رمان-خاطره است که درباره‌ی دنیای تصویرگری‌ست و شخصیت‌ اصلی داستانم خودم هستم و شخصیت‌های دیگر کتاب، تصویرگرها. قراردادش را هم بسته‌ام و قرار است انتشارات کانون پرورشی فکری کودک و نوجوان در همین مجموعه «رمان نوجوان امروز» آن را چاپ کند.