summer3.jpg - 23.94 کیلو بایت

 

  

summer2.jpg - 31.40 کیلو بایت

چاپ شده در مجله باران


علم فهرستی از حقایق و اصول نیست که آن‌ها را به حافظه‌ی خود بسپاریم؛ بلکه راهی برای نگریستن به جهان و سوال کردن است.
(اف. جیمز رادرفورد)

sci1.jpg - 96.49 کیلو بایت


این روزها دانشمندان به چه چیزی فکر می کنند؟ شاید.... دستشان را زده‌اند به چانه‌ و فکر می‌کنند باید هسته‌ی اتم‌های بیشتری را بشکافند. اگر هسته‌های اتم‌های بیشتری را بشکافند، می‌توانند بمب‌های قوی‌تر بسازند. آنوقت با بمب‌های قوی‌تر می‌توانند معدن‌های بیشتر و عمیق‌تری استخراج کنند. با معدن‌های بیشتر، وسایل و تجهیزات بیشتری می‌توان تولید کرد. بعد دانشمندان دستشان را دوباره می‌زنند زیر چانه‌یشان و فکر می‌کنند هوم... چه وسایل جدیدی حالا باید اختراع کنند؟ یک میکروسکوپ که کوچکترین بخش‌های یک سلول را نشان می‌دهد؟ یا یک ماشین بدون دود و آلودگی؟ شاید هم نگاهی به بالا و انداختند و خواستند هسته‌ی اتم را نشکافند، بمب‌های قوی نسازند، معدن استخراج نکنند اما به جایش از انرژی‌های تجدید پذیر مثل آب و باد و نور و گرما و حتی جیغ و خنده‌ی بچه‌ها استفاده کنند و بی نیاز از منابع تمام شدنی زمین مثل نفت و گاز و ذغال سنگ و الماس باشند. بعد با این فکر محیط زیستانه، اختراع‌ها و کشف‌های صلح طلبانه داشته باشند. مثلا اختراع تمیز کننده هوا و آب دریاها یا کشف دارویی برای یک بیماری بدون درمان.
توجه توجه: یک راه برای دانشمند شدن این است که بدانیم چه چیزهایی داریم، چه چیزهایی نیاز داریم، چه طوری با آن چیزهایی که داریم آن چیزهایی که نیاز داریم را به دست بیاوریم. با روشی ساده، خلاقانه، کسی قبلا انجام نداده، و طوری که به محیط زیست و اطرافمان صدمه نزنیم آنچه که نیاز داریم و به اندازه‌ای که می‌خواهیم را به دست آوریم.

sci2.jpg - 113.03 کیلو بایت


بیایید خودمان را برای دانشمند شدن آماده کنیم. برویم پشت میز یک دانشمند بشینیم و برای یک روز کارهای او را انجام دهیم. اول به من بگویید به نظر شما محیط کار یک دانشمند چطوری است؟ یک اتاق پر از لوله‌های آزمایشگاهی با مواد عجیب و غریب و رنگارنگ؛ هر از گاهی هم دودهایی از بالای سر این لوله‌ها در می‌آید؟ شما هم وقتی از در می‌آمدید داخل، تابلوی «خطر انفجار» را دیدید؟ بله؟! پی شما به اتاق یک دانشمند شیمیدان وارد شده‌اید! اگر اتاق توی ذهن شما، آزمایشگاه سپید با میکروسکوپ‌ها و یخچال‌های زیاد است، اگر ظرف‌های کوچکی با ماده‌های کوچکتر روی میزها دیده می‌شود، اگر دانشمندی با روپوش سفید ساعت‌ها روی میکروسکوپ خم شده و هر از گاهی چیزی در دفتری می‌نویسد، شما احتمالا به محل کار یک دانشمند میکروب شناس یا زیست شناس وارد شده‌اید. بعضی از دانشمندان هم محیط کار ساده‌تری دارند. چند کتاب و چند منبع علمی اینترنتی، چند نرم‌افزار، یک کامپیوتر قدرتمند و مقدار زیادی فکر و تحلیل کارشان را برای کشف کردن راه می‌اندازد. مثل دانشمندان ریاضی یا هوش مصنوعی.
حالا نوبت این است که با هم چند پروژه‌ی دانشمندانه را زیر و رو کنیم. حاضرید؟!

sci3.jpg - 89.61 کیلو بایت


از شنل غیب کننده جادوگران تا تردستی‌های شعبده بازهای سیرک و حالا: دانشمندان غیب کن می‌شوند.
چیه؟ تعجب کردید؟ اما تا به حال پروژه‌های مختلفی توسط بزرگترین دانشگاه‌های جهان برای غیب کردن، ببخشید، ناپدید کردن اجسام تعریف و اجرا شده است. اول بیاید ببینیم چطور ما اجسام را می‌بینیم. همه چیز ساده است. نور به جسم برخورد می‌کند و بخشی از آن جذب شده و بخشی دیگر بازتاب می‌شود. چشم ما آن بخشی که در محدوده طول موج مرئی است را می‌بیند. با همین اطلاعات به نظر شما چطور می‌شود جسمی را ناپدید کرد؟ یک راهش این است که هیچ نوری نگذاریم از آن بازتاب شود. یا حداقل نورهای مرئی از آن جسم به چشما ما نرسند. مثلا ناتالیا لیتچنیستر از دانشگاه نیویورک، هرمی ساخته است پیچ در پیج و بسیار با ظرافت. نور با برخورد به سطح این هرم وارد روزنه‌های پیج در پیچی می‌شود که نور را تضعیف کرده و مانع از بازگشت آن می‌شود. اختراع این دانشمند، فقط با تابش نور در یک جهت خاص و مستقیم کار می‌کند. گام خوبی است، اما تا شنل نامرئی هنوز خیلی راه مانده. خیلی از اجسام هم هستند که با چشم لازم نیست دیده شوند و باید شنیدشان! استیفان کامر از دانشگاه دوک هم جسمی ساخته است که آشکار سازهای صوتی نمی‌تواند آن را پیدا کند. یعنی اگر یک موج صوتی به آن برخورد کند، بر نمی‌گردد!
در این دو پروژه، چه چیز جالب بود؟ این که دیدن فقط با چشم یا نور مرئی نیست. گاهی بعضی دوربین‌ها با امواج صوتی قادر به دیدن اند و بعضی‌ دوربین‌ها با گرمایی که از بدنه‌ی اجسام ساطع می‌شود. پس یک پروژه هم می‌تواند پنهان کردن گرمای جسم‌ها از دید دوربین‌های گرمایی باشد. مگر نه؟

sci4.jpg - 142.79 کیلو بایت


اصلا توجیهی برای بد بودن پیامک زدن موقع رانندگی و حرف زدن با تلفن و خوردن چیپس و پفک نیست. اما خب دانشمندان برای لحظه‌هایی که خدایی نکرده آدم‌ها فکرشان جای دوری رفته است و یادشان می‌رود پایشان را روی ترمز بگیرند فکرهایی کرده‌اند. آمار تصادفات ماشین و مرگ و میرها نگران کننده است و علاوه بر پلیس‌های جریمه کن، ماشین‌های هشدار دهنده هم به بازار می‌خواهند بیایند. دانشمندان با استفاده از حسگر‌ها و برنامه‌های کامپیوتری مختلف سعی در طراحی ماشینی دارند که می‌تواند ببیند، درک کند و تصمیم بگیرد. به نظر شما برای طراحی چنین ماشینی چه چیزهایی لازم داریم؟
یک دوربین فیلمبرداری برای جلو و یکی هم برای عقب، یک فاصله سنج برای کناره‌ها، جلو و عقب و یک کامپیوتر برای فکر کردن! به نظر شما همین‌ها کافی است؟ با همین چند بخش، البته با کمک GPS (مکان یاب) هم می‌شود از وضعیت جاده‌ها هم با خبر شد و از قبل اطلاعاتی درباره راه‌ها به دست آورد. به این پروژه فکر کنید. خودتان را بگذارید جای دانشمندانی که در حال طراحی چنین ماشینی هستند، به چه چیزهایی نیاز دارید؟ چه مشکلاتی خواهید داشت؟
البته، قبل از اینکه آدم‌ها پشت فرمانش بنشینند، در محل‌های شبیه‌سازی شده آزمایش می‌شوند و میزان درستی عملکردشان را می‌سنجند. اگر خطری نداشتند، آماده‌ی کار کردن برای این موجودات دوپای هوشمند اند. شما جایی که شبیه سازی می‌کنید چه شکلی است؟ آیا جاده‌ی بین شهری است یا خیابان یک شهر شلوغ؟ توی این جاده یا خیابان چه اتفاق‌هایی می‌افتد؟ باید منتظر چه چیزهایی باشیم؟ یک دانشمند باید فکر هر جور اتفاق ممکنی را بکند.

Sci5.jpg - 71.53 کیلو بایت


حالا، بلند شوید و به دنبال پروژه‌های کاربردی بگردید. اصلا هم خجالت نکشید که اسم و شکل و کار پروژه‌ای که می‌خواهید انجام دهید شبیه داستان‌های علمی تخیلی باشد. همین که یک سوال بپرسید و برای رسیدن به جوابش دنبال راه‌های مختلف باشید یعنی شروع به بالا رفتن از پله‌های دانشمند شدن کرده‌اید. حتی اگر این راه‌ها خودش یک پا جادوگری باشد. اگر فرد دیگری را هم پیدا کنید که قبلا راه شما را رفته باشد و جواب بعضی از سوال‌ها یا راه رسیدن به بعضی جواب‌ها را می‌داند، می‌توانید پله‌ها را دو تا یکی بالا بروید. بنابراین از پرسش خجالت، ممنوع! قبول؟!


بیشتر بخوانید:

هنر حل مسئله، توسط یک دانشمندِ هنرمند

دانشمند کوچک درون ما، بیدار شو!